دفتر شعر
۲۲ شعر در این دفتر
ای از علو قدر به کرسی نهاده پافرق مقیم فرش حریم تو عرش سا
مرحبا ای قاصد ملک معالی مرحباالصلا کز جان و دل نزل تو کردم الصلا
گنجی ست نقد فقر که آن را طلسمهاستمشکل ترین طلسم طلسم وجود ماست
درین سراچه که چرخش کمینه طاق نماستهمیشه قامتم از بار دل چو طاق دوتاست
آن را که بر سر افسر اقبال سرمد استسر در ره محمد و آل محمد است
کنگر ایوان شه کز کاخ کیوان برتر استرخنه ها دان کش به دیوار حصار دین در است
حبذا قصری که ایوانش ز کیوان برتر استقبه والای او بالای چرخ اخضر است
منم که تاج سر چرخ خاک پای من استچو ذره رقص کنان مهر در هوای من است
زان پیش کز مداد دهم خامه را مددجویم مدد ز فضل تو ای مفضل احد
این مقام خوش که می بخشد نسیم وصل یارخیر دار حل فیها خیر ارباب الدیار
معلم کیست عشق و کنج خاموشی دبستانشسبق نادانی و دانا دلم طفل سبق خوانش
اصبحت زایرا لک یا شحنة النجفبهر نثار مرقد تو نقد جان به کف
چو پیوند با دوست می خواهی ای دلز چیزی که جز اوست پیوند بگسل
نسیم جان شنوم گوییا ز عالم دلگشاده اند دری در حریم این منزل
سلام علیک ای نبی مکرممکرم تر از آدم و نسل آدم
جاه داری جاهل آسا در سر ای کامل مدامجاهلت خوانم نه کامل چون تو را جاه است کام
سفید شد چو درخت شکوفه دار سرموز این درخت همین میوه غم است برم
قاصد رسید و ساخت معطر مشام مندر چین نامه داشت مگر نافه ختن
بانگ رحیل از قافله برخاست خیز ای ساربانرختم بنه بر راحله آهنگ رحلت کن روان
این همایون خانه کامد خانه چشم جهانروشنایی باد ازو چشم جهان را جاودان
برتر آمد در علو این منزل از چرخ بریننیست با این منزلت یک خانه در روی زمین
ای سر از قدر بر فلک سودهعالمی در پناهت آسوده