دفتر شعر
۴ شعر در این دفتر
محمل رحلت ببند ای ساربان کز شوق یارمی کشد هر دم به رویم قطره های خون قطار
صاحبدلان که پیشتر از مرگ مرده اندآب حیات از قدح مرگ خورده اند
تا کی زمانه داغ غمم بر جگر نهادیک داغ نیک ناشده داغی دگر نهد
این کهن باغ که گل پهلوی خار است در اونیست یک دل که نه زان خار فگار است در او