دفتر شعر
۲۷ شعر در این دفتر
درین صحیفه چو آغاز کردم املا راگرفتم از همه اولیٰ ثنای مولیٰ را
ماییم که چون لاله صحرای مدینهداریم به دل داغ تمنای مدینه
منم چو گوی به میدان فسحت مه و سالبه صولجان قضا منقلب ز حال به حال
من کیم از دام حرص و آز رهیدهپای به دامان فقر و فاقه کشیده
مرا دل از همه عالم گرفته ستچه جای عالم از خود هم گرفته ست
رخشنده جرم خور که بر این سبز طارم استقندیل گورخانه شاهان عالم است
صبح ازل به خامه زرین آفتاببر لوح سیم چرخ نوشتند این خطاب
منزلی خوش خانه ای دلکش مقامی دلگشاستساقی گلچهره کو و مطرب خوشگو کجاست
این ملمع پیکر فیروزه رنگ زرنگارچون فلک بی خشت و گل دارد بنایی استوار
قبه بر کیوان رساند این کاخ گردون آستانگو کلاه انداز ازین شادی زمین برآسمان
اینچنین عالی بنا در عرصه عالم کم استکس نکرد اینسان بنایی تا بنای عالم است
کی بر این عشرت سرا خاطر نهد ارباب راززانکه از رنگ بقا خالیست این نقش مجاز
گر به گستاخی گرفتم بر زبان اوصاف شاهحکم المأمور معذور مرا بس عذر خواه
تبارک الله ازین طایر همایون فالخجسته نامه اقبال بسته بر پر و بال
چیست آن شاهد سفید عذاررو برهنه روان به هر بازار
طوبی لبقعه خضعت عندها الجباهخاکش سران دین و دول راست سجده گاه
طوبی لروضة سجدت ارضها الجباهبشری لسدة لثمت تربها الشفاه
برخوان لاجورد درین طرفه خانقاهاز بهر شام و چاشت دو قرصند مهر و ماه
این خانه چه خانه ست پریخانه چین استپر حور یکی غرفه ز فردوس برین است
خاک ازین عالی بنا بر کاخ گردون سرکشیدتا بنای عالم است اینسان عمارت کس ندید
اتتنی من لدی نجم الافاضلصحیفة احتوت کل الفضائل
سقاک الله یا خیر المغانیولا اخلاک عن وصل الغوانی
حبذا منزلی که چرخ برینبه تماشای اوست رو به زمین
بنامیزد این منزل روح پرورکه ذات البروج است این چرخ اخضر