دفتر شعر
۳۸ شعر در این دفتر
جامی نفاق پیشه کن و ترک صدق گیرتا از خلاف خلق رهی وز نزاعشان
به یک لطیفه فرستاد ابره جامهبرایم آن که بود خلعت کرم به برش
عقد دینارها که از کف جودکرد شاه جهان پناه نثار
هیچ دانی کف دهنده چرابرتر است از کف ستاننده
خواجه را بر کتابه خانهمی نوشتند دی که طال بقاه
دلا چو روی در ارباب معنی آوردیمبر به کار قوانین شعر و انشا را
پیری دیدم خمیده قامتدنبال جنازه جوانی
دی رسید از مطبخ خواجه که بادا دود آنرفته چون ظل زمین تا طارم فیروزه رنگ
هرچند بود آیینه احوال دگر ضداز عیب کسان زان هنر خود بشناسی
ایا دقیقه شناسی که سر هر مشکلبه پیش خاطر وقاد تو بود مکشوف
کرد تهمت حاسدی کز شهر یاران کهنمی رود جامی ز بس آزارهای نو به نو
ای زده دم ز سبکروحی خویشانت والله تقیل و ثقیل
جامی به مقتضای زمان چون برآمدندصدیقیان دهر به رنگ سلولیان
موصل تحفه های شاه کسیستکه چو او در زمانه طامع نیست