دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
ساقی ز می موحّدانهظلمت بَرِ شرک، از میانه
یا رب، به نشید سینه ریشانیا رب به نیاز مهرکیشان
این ابر تری که خامه انگیختدر جیب جهان دُر عدن ریخت
ای زادهٔ اوّلینِ قدرتقدر تو ورای فهم و فکرت
بر تارک خصم شاه مرداناین خامه پلارکی است برّان
کو دل که رهِ مدیح پویم؟یارای زبان کجا که گویم؟
آذین چو کلام کلک بنددتا در عدن به سلک بندد
ای وارث کشور سلیمانخورشید چو خاتمت به فرمان
ز استاد، که باد روح او شادزیبا مثلی مرا بود یاد
دریاب حزین، که در چه کاریروی دل خویش با که داری
ای بر رخ عالمی درت بازانجام مرا رسان به آغاز