دفتر شعر
۱۸ شعر در این دفتر
به نام نگارنده هست و بودفرازندهٔ این رواق کبود
چرا نام مشتی گدایان بَرم؟ستایش به درویش سلطان برم؟
سپهر آستانا، ملک چاکراکرم گسترا، بندگان پرورا
سر شیرمردان عالم، علیکزو سرفراز است نام یلی
سخن گوهر لجّهٔ سرمدی ستبهین حجّت معجز احمدی ست
شکست استخوان، طبع اندیشه زایبه دندانهٔ کلک پولاد خای
بر وبرز ، چون سرو آراستهنهالی ز گلزار جان خاسته
دل خاک شد از ستوران، ستوهغریو دلیران بدرّید کوه
تناور نهنگیست شمشیر اوسر شرزه شیر است، نخجیر او
خرامنده کوهی، فلک پیکریشتابنده ابری، گران لنگری
بفرمود دانای روشن ضمیرکه فرهنگ را، نسخه بندد دبیر
ز افسون چرخِ دریده دهلچرا ای تهی مغز، خندی چو گل؟
به دیبا و اطلس فریباست، زنبود حلّهٔ تن، زره یا کفن
چو دشمن دَرِ صلح زد، در پذیرمبادا به خصمی شود ناگزیر
شنیدم شهنشاه گیتی گشایپیمبر نسب، ظل عدل خدای
بهشت برین است ایران زمینبسیطش سلیمان وشان را نگین
گرامی ترین عضو انسان دل استسواد جهان را سپاهان دل است
تو را تا نباشد گرانمایه ایبه از خامشی، نیست پیرایه ای