دفتر شعر
۷ شعر در این دفتر
هر کار که هست جز به کام تو مبادهر خصم که هست جز به دام تو مباد
دولت همه ساله بیجلال تو مبادهمت همه ساله بیجمال تو مباد
تاریک شد از مهرِ دلافروزم روزشد تیره شب، از آه جگرسوزم روز
ای کرده سپاه اختران یاری توفخرست جهان را به جهانداریِ تو
در بندم از آن دو زلف بند اندر بندنالانم از آن عقیق قند اندر قند
مسعود جهاندار چو مسعود ملکبنشست به حق به جای محمود ملک
هست ایام عید و فصل بهارجشن جمشید و گردش گلزار