دفتر شعر
۲۳ شعر در این دفتر
منّت از ذوالجلال والاکرامبَدو آغاز و غایتِ انجام
نظری یا مفتح الابوابسببی یا مسبب الاسباب
بعد توحید و نعت پیغمبرمدحت شاه شرق اولیتر
شب نوروز در خرابهٔ خویشجام و جان و من و قرابۀ خویش
شب فرستاد پیش روز رسول«کای جهانگرد فتنهجوی فضول
با صبا گفت: «دم مزن دیگربه رسالت قدم بزن دیگر
باز شب داد روز را پیغامکه: «چنین بر مکش به چرخ اَعلام
روز گفتش: «چه ترّهات است این؟سخن حشو بیحیات است این
شب دگرباره رفت با سرکارکرد بر یک جواب صد انکار
روز گفت: «این چه زور و بهتان استکه ریا پیشهٔ توفتّان است
شب دگر بار گشت آشفتهکه: «مرا روز ناسزا گفته»
روز بار دگر به جوش آمدبا شب تیره در خروش آمد
شب چو بشنید طیره گشت عظیمگفت: «آه از جفای چرخ لئیم
روز در تاب شد دگربارهکرد از غصه پیرهن پاره
شبِ یلداسرشتِ زنگیرنگدست چون برد، بر سبو زد سنگ
روز شد باز گرم و بر جوشیدکه: «مرا کی توان به گل پوشید؟
شب دگر باره در محاکا شدچون مجازات بیمحابا شد
روز را دل ز شب ملال گرفتترک بیهوده قیل و قال گرفت
شبِ دامندراز کوتهرایسر بیچارگی فگند بهپای
روز چون شب به عذر سر بنهاداو هم افگند شیوهای بنیاد
پادشاها نزاری عاجزجز به اخلاص دم نزد هرگز
حیدر زاوه قدوه ابدالقاید و سالک طریق کمال
از مقالت ملالت افزایدقصه گر مختصر کنم شاید