دفتر شعر
۱۰ شعر در این دفتر
قلیان نه اگر آتش عشقش بسر استدائم ز چه با دود دل و چشم تر است
یارب ز سپاه قهر خیلی بفرستبر رفع خسان زکوه سیلی بفرست
ترکی که ز خون خیره پروا نکنداز آه ستم کشان محابا نکند
حاشا که بچشم من شبی خواب آیدچون یادم از آن طرّۀ پرتاب آید
ای برده قرار و صبر و تاب از دل ریشلرزان بسر موی تو دلهای پریش
در بزم می از لطافت جام و مدامافتاده معاشرین در اندیشۀ خام
ای باذر قول نیرّ این طرفه پیامبرگوی بطرز پخته با مفتی خام
پرتاب پریده را بشست آوردنشکرّ ز عصارۀ کیست آوردن
رویی که عرق چو ژاله میروید از اوتاثیر می دو ساله میروید از او
رخسار بدست زلف جادو دادیبنگر سپهی را چه قدر رو دادی