دفتر شعر
۱۳ شعر در این دفتر
بکرده راست با مزمار شهرودبکرده راست با بربط ربابا
چون قلم بست او میان در هجو تو لیکن دهانشچون دوات از گفتههای خویشتن پر لوش باد
هر که را شاه جهان بردارد و بنوازدشدر سخا گر قطرهای باشد چو صد دریا شود
آهو با شیر کی تواند کوشیدجوجک با باز کی تواند پرید
زده به بزم تو رامشگران به دولت توگهی چکاوک و گه راهوی و گهی قالوس
درع بش، آتش جبین، گنبد سرین و آتش کتفمشک دم، عنبر خوی و شمشاد موی و سر و یال
گر ندانی ز زاغور بلبلبنگرش گاه نغمه و غلغل
آرغده بر ثنای تو جان منست از آنکپروردهٔ مکارم اخلاق تو منم
چو رستم گشت در کوشش، چو حاتم گشت در بخششچو لقمان گشت در حکمت، چو سلمان گشت در عرفان
مهرهٔ ناچخ بکوبد مهرههای گردناننشتر ناوک بکاود عرقهای سهمگین
نوآیین مطربان داریم و بربطهای گویندهمساعد ساقیان داریم و ساعدهای چون فله
عجب دلتنگ و غمخوارم، ز حد بگذشت تیمارمتو گویی در جگر دارم دو صد یاسیج گرگانی
ز کین تو غمناک گردد عدوز داشاب تو شاد گردد ولی