دفتر شعر
۶ شعر در این دفتر
دگر بارم افتاده شوری به سربه جانم شده آتشی شعلهور
خداوندا دلم لبریز غم کندرون درد پروردی کرم کن
بر طرق اسکندر آورده است سدکه نه پیکی نه پیامی میرسد
دیده باشی ز کودکان صغیرشود این یک وزیر و آن یک میر
پادشاهی دُر ثمینی داشتبهر انگشترین نگینی داشت
ای تو همساز من وهم سوزموی رخت اختر شب افروزم