دفتر شعر
۱۲ شعر در این دفتر
مهتری گر به کام شیر در استشو خطر کن ز کام شیر بجوی
از آن چندان نعیم این جهانیکه ماند از آل ساسان و آل سامان
بوی جوی مولیان آید همیبوی یارِ مهربان آید همی
کی عیب سر زلف بت از کاستن استچه جای به غم نشستن و خاستن است
با کاروان حله برفتم ز سیستانبا حلهٔ تنیده ز دل بافته ز جان
من رفتم و فرزند من آمد خلف صدقاو را به خدا و به خداوند سپردم
گر شاه سهشش خواست سهیک زخم افتادتا ظن نبری که کعبتین داد نداد
در بند تو ای شاه ملکشه بایدتا بند تو پای تاجداری ساید
شعرهای مرا به بی نمکیعیب کردی روا بود شاید
یکی نامه فرمود نزدیک سامسراسر درود و نوید و خرام
در جهان سه نظامیئیم ای شاهکه جهانی ز ما به افغانند