دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
بفراشت صبحدم علم از خاور آفتابلشکر براند گرم به هر کشور آفتاب
دوش چون آفتاب عالمتابرخ بپوشید در نقاب حجاب
خسروا عید بر تو میمون بادسال و ماهت همه همایون باد
روز آنست که عالم طرب از سر گیردو آسمان کام دل خود ز زمین برگیرد
پیش ازین کاین چارطاق هفت منظر کردهاندوز فروغ مهر عالم را منوّر کردهاند
وقت است که گل گوی گریبان بگشایدبر صحن چمن باد صبا غالیه ساید
دوش چون خورشید رخشان را زوال آمد پدیدبرکنار آسمان شکل هلال آمد پدید
به صحن گلشن گیتی ز اعتدال بهارصبا بساط زمرّد فکند دیگر بار
نسیم غالیه سای است و صبح غالیه بارکجاست ساقی و کو باده گو بیا و بیار
ای ز گل روی تو رونق بستان دلوی ز هوای رخت تازه گلستان دل
آیا در عهد فرمانت قضا در عین بیکاریفلک پیش شکوه تو ز سر بنهاد جبّاری