دفتر شعر
۱۱ شعر در این دفتر
ای طلعت زیبای تو عکس جمال لم یزلوی غرۀ غرای تو آئینۀ حسن ازل
شاه دین را بود شور محشربر سر نعش شهزاده اکبر
بود هر گلی را بهار و خزانیخزان گل من بهار جوانی
صبا برو تا بکوی جانانکه تا کنی تر دماغ جانان
لسان حال لیلای جگر خونعقول ما سوی را کرده مجنون
ز فراق لالۀ روی تو سینه داغ دارددل داغدیده از سینۀ من سراغ دارد
دل ناتوان لیلی ز غم تو میگدازدچکند اگر نسوزد چکند اگر نسازد
دل سنگ خاره شد خون ز غم جوان لیلینه عجب که گشته مجنون دل ناتوان لیلی
چون شد به میدان جلوهگر شهزاده اکبرپور پیمبر
سیل غم حمله چنان کرد که آب از سر رفتنوجوان اکبر رفت
از شاهزاده اکبر ای باد نوبهاریگویا پیام داری