دفتر شعر
۳ شعر در این دفتر
باز شوری ز سر می زند سرشور شیرین لبی پر ز شکر
عمری ار موسی کاظم ز جفا مسجون بوددر صدف گوهر بحر عظمت مکنون بود
زندانیان عشق چه شب را سحر کننداز سوز شمع و اشک روانش خبر کنند