بخش ۱ - شمع و پروانه
بنام آنکه ما را از عنایت دهد پروانه شمع هدایت رگ جان را دهد چون شمع روشن غذای زندگی از پهلوی تن دلیل و رهنمای مقبلان است چراغ خاطر روشن دلان است ز نورش آتش وادی ایمن چراغ کار موسی
۴۴ شعر از اهلی شیرازی
بنام آنکه ما را از عنایت دهد پروانه شمع هدایت رگ جان را دهد چون شمع روشن غذای زندگی از پهلوی تن دلیل و رهنمای مقبلان است چراغ خاطر روشن دلان است ز نورش آتش وادی ایمن چراغ کار موسی
حدیثی دارم از روشندلی یاد بسی شیرین تر از شیرین و فرهاد بدل افروزی و جانسوزی افزون ز حسن لیلی و از عشق مجنون عجب حسنی و عشقی کز حقیقت بود شمع ره اهل طریقت نه تنها عاشقش در سوز و سا
خوش آن دل کش بود محفل فروزی خوش آن محفل که دارد دلفروزی خوش آن روزی که با یاری سرآید خوش آن شب کز درت شمعی در آید درآمد شمع با روی درخشان تو گویی تیغ زد خورشید رخشان نهاده همچو شاه
زهی فرخنده فرخ جبینی همایون طلعتی دولت قرینی سعادت یاوری کز بخت مسعود نبرده رنج یابد گنج مقصود به تاریکی چو بردارد سر از جیب چراغی ایزدش بنماید از غیب چو شمع افروخت صحن گلشن از نور
خوشا مستی دیداری که یکدم فراغت بخشد از کار دو عالم خوش آن وارستگی کز عشق یابی که چون مجنون رخ از عالم بتابی خوش آن دم کز وصالت دل کباب است دلت می سوزد و چشمت پر آب است شراب زندگی د