شمارهٔ ۱۵ - تتبع مخدومی
بی روی تو شد تیره از اشک مرا شب ها روشن نشود شب ها بی ماه ز کوکب ها از تیرگی هجرت شد روز و شبم یکسان کز شب سیهم روز است وز روز سیه شب ها عشاق که از هجرت کردند تهی قالب باز از لب جا...

میرنظامالدین علیشیر نوایی (زادهٔ ۸۴۴ ه.ق در هرات - درگذشتهٔ ۹۰۶ ه.ق) شاعر، دانشمند و سیاستمدار برجسته روزگار فرمانروایی تیموریان و معاصر سلطان حسین بایقرا (۸۴۴ – ۹۱۱ ه.ق) بوده است. او مردی نیکوصفت و دانشمند و شاعر بوده اشعار بسیاری به دو زبان فارسی و جغتایی دارد؛ به همین جهت مشهور به «ذواللسانین» بود. تخلص او در اشعار ترکی «نوایی» و در اشعار فارسی «فانی» است. وی در سال ۸۴۴ ه.ق در هرات زاده شد و تحصیلات اولیهٔ خود را نزد پدرش کیچکینه بخشی، که از جمله امرای دربار تیموریان بود، کسب کرد و سپس برای ادامهٔ تحصیل به سمرقند رفت. علیشیر در خردسالی با سلطان حسین میرزا همدرس و هممدرسه بود. نوایی از آن پس به منظور تحصیل معارف و کمالات خراسان و سمرقند و بسیاری از شهرهای دیگر را سیاحت کرد و در آن میان گرفتار فقر و فاقهای سخت شد. با به سلطنت رسیدن سلطان حسین میرزا امیر علیشیر بهحکم دوستی دیرینه به نزد او رفت و به گرمی از سوی وی مورد استقبال واقع گردید. آنچه روشن است او در این هنگام از جمله توانمندترین چهرههای سیاسی دربار به شما میآمدهاست. از جمله مقامها و مناصبی که از سوی سلطان حسین میرزا به امیر علیشیر واگذار گردید میتوان به تصدی مقام مهرداری، امارت دیوان اعلی، حکومت هرات و حکومت استرآباد اشاره داشت. با وجود این، گفتنی است امیر علیشیر بیشتر مایل بود تنها ندیم و مشاور سلطان باشد و بدین سبب به تقریب از پذیرش مناصب سیاسی گریزان بود. امیر علیشیر سرانجام به سال ۹۰۶ در شهر هرات درگذشت. وی از مناصب و نفوذ و قدرت سیاسی خود علاوه بر پشتیبانی از ادبیات در توسعهٔ بناهای فرهنگی و تاریخی و خدماتی بهره برد. از جمله مشهورترین آثاری که توسط امیر علیشیر بنیاد گردید میتوان به مجتمع آموزشی اخلاصیه هرات، آرامگاه عطار در نیشابور، کتابخانه امیر علیشیر در هرات، آرامگاه جامی در هرات، آبراهه چشمه گیلاس مشهد، آرامگاه شاه قاسم انوار تربت جام، دارالحفاظ و ایوان صحن عتیق حرم امام رضا (ع) در مشهد، کاروانسرای سنگ بست، مسجد جامع ترشیز، رباط اسفراین، رباط چناران (البته برخی این بنا را مربوط به دوره صفوی میدانند)، بند طرق مشهد، پل بابا کمال هرات، مدرسه فناییه هرات، مسجد جامع سرخس و … اشاره داشت. امیرعلیشیر نوایی برجستهترین حامی و بزرگترین پشتیبان فرهنگ در روزگار تیموریان بود و بدین سبب جمعی بزرگ و پرشمار از دانشمندان، عالمان، هنرمندان، شاعران، نویسندگان و عارفان به گرد او فراز آمده بودند. از جمله مشهورترین اینان میتوان از مورخان نامدار میرخواند و خواندمیر، نقاش سرشناس کمال الدین بهزاد، خوشنویش پرآوازه سلطانعلی مشهدی، دانشمندان و عالمان مشهور واعظ کاشفی و الهی اردبیلی و همچنین شاعر و عارف بزرگ جامی یاد کرد.
بی روی تو شد تیره از اشک مرا شب ها روشن نشود شب ها بی ماه ز کوکب ها از تیرگی هجرت شد روز و شبم یکسان کز شب سیهم روز است وز روز سیه شب ها عشاق که از هجرت کردند تهی قالب باز از لب جا...
سوی گلشن رفتم و سرو خرامانم نبود گریه زور آورد کان گلبرگ خندانم نبود ابرسان خود را هوایی یافتم هر سو بباغ زانکه غیر از گریه و آشوب و افغانم نبود خواستم دلرا به سر حد شکیبایی کشم لی...
سوی میخانه به رندان خبرم باز آید گر سوی خانه مه نوسفرم باز آید آن جگر گوشه اگر باز نیاید چه عجب بارها گر سوی چشم از جگرم باز آید پرتو مهر فتد بر سرم و سایه سرو اگر آن نخل خرامان به...
ز خاک کوی تو بوی عبیر می آید که سوی دلشدگان دلپذیر می آید شهی که ملک جهان را به ظلم کردی اسیر هنوز ناشده سویت اسیر می آید حلال گشت به چشم تو خون من گرچه هنوز از دهنت بوی شیر می آید...
میل سروم ز هوای قد دلجوی تو بود بودنم واله گلبرگ هم از روی تو بود در خم طاق فلک هیأت قوسی هلال از پی زیب کمانخانه ابروی تو بود مردم از رشک و دگر زنده شدستم از شوق که سحر نگهت گل را...
بند گیسوی تو از دست رها نتوان کرد گر جدا سازیش از بند جدا نتوان کرد دم نگه دار مسیحا که به جز نوش وصال درد مهلک چو شد از هجر دوا نتوان کرد چو خرامی سوی ما گر نه فقیرم بینی جان چه ب...
هر که در دیر مغان جام شرابی دارد رسدش گر به فلک ناز و عتابی دارد آنکه در میکده بگرفت به کف رطل گران چرخ بر روی میش حکم حبابی دارد روضه و حور به کوثر چه کند یاد آنک او شاهد و منزل ا...
شب که آمد مست آن مه توبه کاران را چه شد من اگر مردم بگو شب زنده داران را چه شد چون برون آمد نه دل بگذاشت نی عقل و نه دین گر به رندان زد بلا پرهیزکاران را چه شد مردم از مخموری و جام...
ای خوش آنانکه سحر دامن یاری گیرند قدح باده پی دفع خماری گیرند رفعت پیر مغان بین که فلک را به نجوم ز آتش غیرت او دود شراری گیرند خاک آن شاه و شانم که گه کشتن خلق ترک صد خون ز فغان د...
حسن روی حور جنت را فلک اظهار کرد چون رخ خوب تو دید از کعبه استغفار کرد وه چه کافر بود آن کز دیر مست آمد برون بهر قیدم رشته تسبیح را زنار کرد باغبان تا کرد تشبیه دهانش غنچه را در دل...
طریق شیوه رندی کسی بجا آورد که روی دل سوی میخانه فنا آورد نداشت نور صفا شام هجر ما آن مه ز چهره نور رسانید و می صفا آورد حیات بخش دلم شو چو آهویی ای عمر دمی مرو که ترا این طرف خدا ...
خوش آنکو اندرین دیر مخالف به کس یاری نه افتاد اتفاقش که گر بر طبع دوران اوفتد یار بلای دل بود هردم نفاقش و گر طبع ترا افتد موافق هلاک جان شود داغ فراقش
ضعفم را آن میان چون مو باعث قتلم را آن طره هندو باعث عمرم را آن قامت دلجو باعث جانم را آن لعل سخنگو باعث
منکه دارم از مژه بر دیده چندین خار را جمله در چشمم نروبم گر در خمار را میفروش از لطف بنماید حریفان چاره چیست بهر می وجه کم و مخموری بسیار را چرخ پر انجم شود از مکر شیخ اندر سماع چو...
چه عجب گر خوی آن چهره دل ما ببرد کوه را سیل چنین گر رسد از جا ببرد به تماشای چمن رفتن آن سرو خوش است نیست این خوش که رقیبش به تماشا ببرد دل مجنون شده چون صید غزال لیلست سود نبود عر...
دو زلف کان مه نامهربان به تاب افکند نقاب بر مه و برقع بر آفتاب افکند به طرف مصحف عارض نمود حلقه زلف نشانه را پر طاوس در کتاب افکند معاشران همه بیدار کرد بهر صبوح مرا چو دید روان خو...
چشمم چو بر آن روی چو رشک قمر افتاد از چشم دوید انجم و بر روی در افتاد از خوی به رخت اختر دری به شفق نیست کز شبنم فردوس به گلبرگ تر افتاد خون دلم از دیده ز بس کرد غمم فاش هر چند جگر...
هوای می به سر هر که چون حباب رود عجب نباشد اگر در سر شراب رود چو بخت خفته سوی ما به صد حیل آمد ولی چو عمر گرامی به صد شتاب رود ز بیدلان همه شب بشنود فسانه دل چو نوبت من بیدل رسد به...
گدای دیر ز شاه زمان چه غم دارد که از سفال خرابات جام جم دارد منش به تهمت رندی جزا دهم بر عکس به زهدم آنکه درین دیر متهم دارد ردای سرخ ز می بر سر عصا بندم گدا که غرقه به می شد چنین ...
علی الصباح مغان قفل دیر باز کنید دو جام باعث گفتار اهل راز کنید گر گر اهل زهد و ریا بگذرند معاذالله به وقت نکته ز نامحرم احتراز کنید نیاز ما ز شما کشتن است ای خوبان ز غمزه خواه شما...
رندان که میل باده به دیر فنا کنند آیا بود که جام اشارت بما کنند رنجم خمار گرچه بود مهلک ای حکیم باید که هم به جام شرابش دوا کنند ماییم و خاک دیر حجابش کنند رفع آنانکه چشم روشن ازین...
از غم یک شب که در هجرش دلم زاری کشید با کسی مانم که او یک سال بیماری کشید سال ها اندوه شام فرقتم داند کسی کز غم هجران شبی تا روزی بیداری کشید عشق بهر وصل جستم پیشم آمد هجر وای کآنچ...
ساقی ما که به گردش می گلفام افکند ای بسا فتنه که در گردش ایام افکند هوش رندان بشد از جام می او گویا داروی بیهوشی آمیخته در جام افکند آتشین می که به من داشت ولی داد به غیر آتشم در د...
خوش آن رندی که بهر باده در دیر مغان افتد ز شور مستیش هر لحظه شوری در جهان افتد چو دارد مغبچه جام می و پیر مغان لعلش گه این را گرد سر گردد گهی در پای آن افتد ازین دیر کهن رانم سخن ک...