غزل شمارهٔ ۲۹۰
کسی از عمر برخوردار باشد که از عشق نگاری زار باشد هوای دلبری ما پسند است دو عالم را بهل ز اغیار باشد بغیر عشق دل چیزی نخواهد که غیر عشق بر دل بار باشد خلایق جمله در خوابند الا دو چ...

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب میشده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و حکمت و اخلاق دارد که مهمترین آنها عبارتند از: ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی (در شرح کافی)، شافی، مفاتیح الشرایع، اسرارالصلوة، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هیئت) سفینة النجاه، شرح صحیفه سجادیه، ترجمة الصلوه (به فارسی)، ترجمهٔ طهارت (به فارسی)، ترجمهٔ عقاید (به فارسی)، فهرست علوم و دیوان اشعار. اشعار فیض بالغ بر سیزده هزار بیت است. وی درسال ۱۰۹۰هجری قمری درگذشت و در کاشان به خاک سپرده شد.
کسی از عمر برخوردار باشد که از عشق نگاری زار باشد هوای دلبری ما پسند است دو عالم را بهل ز اغیار باشد بغیر عشق دل چیزی نخواهد که غیر عشق بر دل بار باشد خلایق جمله در خوابند الا دو چ...
هر کجا داغ و درد و غم باشد کاش بر جان من رقم باشد نو بنو مرهمیست بر دل ریش درد و داغی که دم بدم باشد ز آتش عشقم ار بسوزد جان یا شود شعله دل چو غم باشد خام افسرده را چو باید پخت آتش...
چکنم دلی را که ترا نباشد چکنم تنی را که بقا نباشد بزمین زنم سر بفنا دهم جان برهت سر و جان چو فدا نباشد بروم در آتش اگرم برانی که بسوزم آنرا که سزا نباشد شکنم دو پا را برهت ار نپوید...
هر که بیمار تو باشد درد بیمارش نباشد نشنود قول طبیبان با دوا کارش نباشد مست عشق ار زهر نوشد یا شکر فرقی نباشد بر سرش گر تیغ بارد هیچ آزارش نباشد از حبیب ار جور بیند لطف می پندارد آ...
با دوست مگو رازی هرچند امین باشد شاید ز برون در دشمن بکمین باشد چون دوست بود همدم دم هم نبود محرم آگه بود از رازت با دل چو قرین باشد از راز چو پردازم از دل بدل اندازم آگه نشود تا د...
دلم بس نیست ماوای تو باشد بیا تا دیده هم جای تو باشد خوشا چشم نکوبختی که دروی جمال عالم آرای تو باشد خوش آن سر مست عشق لاابالی که مدهوش تماشای تو باشد خوش آن شیرین سخنهای شکرریز که...
خوشا آن دل که مأوای تو باشد بلند آن سر که در پای تو باشد فروناید به ملک هر دو عالم هر آن سر را که سودای تو باشد سرا پای دلم شیدای آن است که شیدای سرا پای تو باشد غبار دل به آب دیده...
مرا تو دوست نداری خدا نخواسته باشد بنزد خود نگذاری خدا نخواسته باشد برانیم ز در خویشتن بخواری و زاری حق وفا نگذاری خدا نخواسته باشد سگان کوی درت را چو بشمری ز سر لطف مرا در آن نشما...
ای کاش که این سینه دری داشته باشد تا یار ز دردم خبری داشته باشد یا با دل ما صبر سری داشته باشد یا رحم بر آن دل گذری داشته باشد تا کی گذرد عمر کسی در غم هجران فرخنده شبی کان سحری دا...
کاش از دل بی دل خبری داشته باشد زین قصه مشکل خبری داشته باشد گر از دلم آگاه شدی رحم نمودی ای کاش دل از دل خبری داشته باشد ای کاش بداند جگر است این نه سر شکست از خارج و داخل خبری دا...
هشدار که هر ذره حسابست در اینجا دیوان حسابست و کتابست در اینجا حشرست و نشورست و صراطست و قیامت میزان ثوابست و عقابست در اینجا فردوس برین است یکی را و یکی را انکال و جحیمست و عذابست...
هر که آگه شد از فسانه ما عاقبت پی برد بخانه ما آنکه جوید نشان نشان نبرد بی نشانی بود نشانه ما بگذراند زعرش هر که نهد سرطاعت بر آستانه ما توسن چرخ را بدین شوکت رام کرده است تازیانه ...
خوش آن که هستی من بر باد رفته باشد سر تا به پای خویشم از یاد رفته باشد ای دوست با من زار میکن هر آنچه خواهی سهل است بر اسیری بیداد رفته باشد گر در هوای وصلت صد خرمن وجودم بر باد رف...
گر خون دل از دیده روان شد شده باشد رازی که نهان بود عیان شد شده باشد گر پرده بر افتاد ز عشاق بر افتد ور حسن تو مشهور جهان شد شده باشد دین و دل و عقلم همه شد در سر کارت جان نیز اگر ...
گر گاسه سر ظرف جنون شد شده باشد ور بر تنم این کاسه نگون شد شده باشد از بام چو افتاد مرا طشت برندی رسوایی از اندازه برون شد شده باشد چون دست ز جان شستم اگر در غم هجران رنج تن رنجور ...
خنک دیده کان ترا دیده باشد ز گلزار حسنت گلی چیده باشد سراپا نظر گشته باشد کسی کو جمال ترا یک نظر دیده باشد چه دیده است چشمیکه رویت ندیده چه بشنیده آن کز تو نشنیده باشد بجمعی تو دزد...
هر آنکسکه خود را پسندیده باشد بهر مویش ابلیس خندیده باشد نباشد پسندیده جز آنکه حقش در آیات قرآن پسندیده باشد ز انوار ایمان و اسرار عرفان فروغی بسیماش تابیده باشد ز دیدار او حق به د...
دلی کز دلبری دیوانه باشد بکیش عاشقان فرزانه باشد دلی کو از غمی باشد پریشان کلید عیش را دندانه باشد غم آمد مایه شادی در این راه خوشا آندل که غمرا خانه باشد نخواهم من بهشت و کوثر و ح...
هر کرا عشق یار میباشد زبده روزگار میباشد هر که با علم و دانشست قرین در جهان نامدار میباشد هر که توفیق دست او گیرد عارف کردگار میباشد هر که اخلاص را شعار کند حکمت او را نثار میباشد ...
دل مرا ز اندیشه اسباب دنیا سرد شد آخرت با یادم آمد آرزوها سرد شد چون شدم آگه ز اسرار علوم آخرت بر دلم دنیا و ما فیها سرا پا سرد شد هر گهم دل گرم گردید از تماشای جهان یادم آمد آخرت ...
جرعه ام را جام و مینا تنک شد مستیم را دار دنیا تنک شد اشک و آهم را دگر جایی نماند هفت گردون هفت دریا تنک شد تنک گردد سینه چون دل شد فراخ از فراخی سینه را جا تنک شد چون قفس شد بر رو...
نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد حکم قضا نفاد یافت کار قدر تمام شد دانه گندمی فکند آدم پاک را بخاک بهر شکار روح قدس مرکز خاک دام شد گشت فلک بامر حق بحر وجود کاینات خلعت هر خلیفه در...
ای زتو خرم دل آباد ما وز تو غمگین خاطر ناشاد ما عشق تو آزادی در بندگی بنده تو گردن آزاد ما ای گشاد بندهای بسته تو بسته تو بند ما در زاد ما ای زتو آباد دلهای خراب وی زتو ویران دل آب...
از می عشق مست خواهم شد و ز نگاهی ز دست خواهم شد پیش بالای سر و بالایی خواهم افتاد و پست خواهم شد غمزه یار اگر بود ساقی باده ناخورده مست خواهم شد گر ازین دست باده خواهد میکش و می پر...