شمارهٔ ۳۲
دل سراپرده محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست سر و جانم فدای خاک رهش تن زارم برای خدمت اوست تا نرید نمن حق فرمود گردنم زیر بار منت اوست همه کس بر طهارتش شاهد همه عالم گواه عصمت او...

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب میشده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و حکمت و اخلاق دارد که مهمترین آنها عبارتند از: ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی، کتاب وافی (در شرح کافی)، شافی، مفاتیح الشرایع، اسرارالصلوة، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هیئت) سفینة النجاه، شرح صحیفه سجادیه، ترجمة الصلوه (به فارسی)، ترجمهٔ طهارت (به فارسی)، ترجمهٔ عقاید (به فارسی)، فهرست علوم و دیوان اشعار. اشعار فیض بالغ بر سیزده هزار بیت است. وی درسال ۱۰۹۰هجری قمری درگذشت و در کاشان به خاک سپرده شد.
دل سراپرده محبت اوست دیده آیینه دار طلعت اوست سر و جانم فدای خاک رهش تن زارم برای خدمت اوست تا نرید نمن حق فرمود گردنم زیر بار منت اوست همه کس بر طهارتش شاهد همه عالم گواه عصمت او...
کس نیست که او منتظر وصل شما نیست جان نیست که آن خاک ره آل عبا نیست حق معرفت مهر شما در دل ما کاشت این شدت شوق و شعف از جانب ما نیست کس نیست که آن قدر شما را نشناسد در هیچ سری نیست ...
روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست در پردهای هنوز و صدت عندلیب هست مردیم از فراق تو ای عیسی زمان آیا ز خوان وصل تو ما را نصیب هست هر جا روم خیال تو در دیده من است هر جا که هست پرتو ...
ای هدهد صبا به سبا می فرستمت بنگر که از کجا به کجا می فرستمت یعنی ز ما به مهدی هادی پیام بر کو روز و شب دعا و ثنا می فرستمت هر صبح و شام قافله ای از دعای خیر در صحبت شمال و سبا...
رواق منظر چشم من آشیانه تست کرم نما و فرود آ که خانه خانه تست نداده ام به کسی نقد دل به جز مهرت در خزانه به مهر تو و نشانه تست به تن مقصرم از دولت ملازمتت ولی خلاصه جان خاک آستانه...
راز دل با تو گفتنم هوس است خبر دل شنفتنم هوس است بفرست از برت نسیم وصال غنچه دل شکفتنم هوس است با تویی خویشتن به خلوت انس در اسرار سفتنم هوس است از برای شرف به نوک مژه خاک راه تو...
ای تو ما را راحت جان الغیاث دردها را جمله درمان الغیاث ای سر و سرکرده هر سروری نیست ما را بی تو سامان الغیاث قایم آل پیامبر دستگیر بی توایم افتان و خیزان الغیاث کار شرع از دست شد ب...
تویی به جای دو جدت سر جهان را تاج سزد که از رؤسای جهان ستانی باج ز چه برآ و جهان را چو آب روشن کن به روشنایی روشنتر از شب معراج برآی تو ز تو گیرد چراغ عقل فروغ برآی تا ز تو یابد م...
یا رب که کارها همه گردد به کام ما نور حضور خویش فروزد امام ما ما باده محبت او نوش کرده ایم ای بی خبر ز لذت شرب مدام ما هرگز نمیرد آنکه از این باده زنده شد ثبت است بر جریده عالم د...
تو را امام زمان گر در اختفاست صلاح صلاح ما همه آنست کان تو راست صلاح نمود غیبت تو سر جاعل الظلمات ظهور کن بنما سر فالق الاصباح فروغ طلعت تو دیده را کند روشن حدیث لعل لبت روح را چشا...
ز هجر مهدی هادی است کار و بارم تلخ گذشت زین غم جانسوز روزگارم تلخ شراب وصل تو روزی شود مگر روزی که در خیال جز اینست هرچه آرم تلخ حلاوتی ز عبادت نمیچشم بی تو کجا دهد بر شیرین چو ت...
گر من از باغ تو یک میوه بچینم چه شود پیش پایی به چراغ تو ببینم چه شود یارب اندر کنف سایه مولای زمان که من سوخته یک دم بنشینم چه شود آخر ای خاتم انوار هدایت آثار گر فتد عکس تو بر لع...
دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانم یا جان ز تن برآید بنمای رو که جانها گردد فدای رویت بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید هر قوم راست راهی شاهی و قبلهگاهی ماییم و...
صد شکر که نخل سخنم خوش ثمر افتاد اظهار غم شوق امامم به سر افتاد آمد به زبان قصه پر غصه مهدی وان راز که بر دل بنهفتم به در افتاد از دشمن ایشان طمع خیر مدارید کش روز ازل قرعه طینت به...
نه هر که روی نبی دید سروری داند نه هر که آینه سازد سکندری داند کسی که اکثر عمرش به بتپرستی رفت چسان هدایت دین پیمبری داند کسی که در ره دین کج نهد قدم ز اول زره برون رود آخر چه رهب...
نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد یعنی این تیره شب غیبت مهدی روزی از دم صبح حضورش لمعان خواهد شد عالم ار پیر شد از جور و ستم باکی نیست از قدوم شه دین ام...
همای اوج سعادت به دام ما افتد امام را گذر ار بر مقام ما افتد حبابوار براندازم از نشاط کلاه مییی ز معرفتش گر به جام ما افتد ز سلسبیل معارف که نوشد او یا رب که قطرهای ز زلالش به کا...
زهی خجسته زمانی که یار باز آید به کام غمزدگان غمگسار باز آید اگر فدای امام زمان نخواهد شد ز سر چه گویم و سر خود چکار باز آید به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم به آن امید که آن شهسوار...
اگر آن نایب رحمان ز درم باز آید عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید دارم امید خدایا که کنی تأخیری در اجل تا به سرم تاج سرم باز آید گر نثار قدم مهدی هادی نکنم جوهر جان به چه کار دگرم ب...
به ملازمان مهدی که رساند این دعا را که به شکر پادشاهی ز نظر مران گدا را ز فریب دیو مردم به جناب او پناهم مگر آن شهاب ثاقب نظری کند سها را چو قیامتی دهد رو که به دوستان نمایی برکات ...
کو ره آن که نهم سوی شما گامی چند محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند گمرهان فضلا ترک جماعت کردند تا رمیدند ز رسم و ره ...
چو باد عزم سرای امام خواهم کرد نفس به بوی خوشش مشکفام خواهم کرد هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین نثار خاک ره آن امام خواهم کرد به هرزه میگذرد عمر بیملازمتش به جد و جهد دگر اهتما...
مرا شوق حضور او ز سر بیرون نخواهد شد قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد نه من تنها که خلقی از خدا این آرزو دارند مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد مرا روز ازل کاری به جز شوقش...
به کوی مهدی هادی گذر توانی کرد هوای نفس ز سر گر به در توانی کرد تو غرق معصیتی در مقام آسایش به کوی عصمت او کی گذر توانی کرد به عزم دیدن رویش به راه تقوی پوی که سودها کنی ار این سفر...