قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴۱ - در مدح فریدون میرزا گوید
ای ترک می فروش ای ماه میگسار بنشین و می بنوش برخیز و می بیار راه خطا مرو ترک عطا مکن بیخ وفا مکن تخم جفا مکار بستان بده بنوش بنشین بگو بجوش چندت زبان خموش چندت روان فکار پیش آر چنگ
۳۴۹ شعر از قاآنی
ای ترک می فروش ای ماه میگسار بنشین و می بنوش برخیز و می بیار راه خطا مرو ترک عطا مکن بیخ وفا مکن تخم جفا مکار بستان بده بنوش بنشین بگو بجوش چندت زبان خموش چندت روان فکار پیش آر چنگ
ای زان دو سیه مار که جا داده به گلزار عطار کمندافکن و سحار زره دار سحار ندیدیم زره پوش و معربد عطار نخواندیم کمندافکن و خونخوار عقرب همه زهر آرد و آهو همه نافه در چشم تو و زلف تو ب
ای طره و چهر تو یکی نار و یکی مار بی نار تو در نارم و بی مار تو بیمار بی نار تو یارست مرا ناله و اندوه بی مار توکارست مرا مویه و تیمار جز من که به نار تو و مار تو گریزم دیارگریزند
ای همایون صورت میمون شاه کامگار یک جهان جانی که جان یک جهان بادت نثار صورت روح الامینی یا که تمثال وجود روضه خلد برینی یا که نقش نوبهار ماهتابی زان فروغت افتد اندر هر زمین آفتابی ز