قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۱ - در ستایش محمد شاه گوید
ماه رمضان آمد ای ترک سمنبر برخیز و مرا سبحه و سجاده بیاور واسباب طرب را ببر از مجلس بیرون زان پیش گه ناگاه ثقیلی رسد از در وان مصحف فرسوده که پارینه ز مجلس بردی به شب عید و نیاوردی...

میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به قاآنی فرزند محمدعلی گلشن از شعرای نامدار عهد قاجار است. وی در سال ۱۲۲۳ هجری قمری در شیراز متولد شد، تحصیلات مقدماتی را در همان شیراز گذراند. او در اوان جوانی عازم مشهد شد تا در آنجا به ادامهٔ تحصیل بپردازد. در سفر به تهران شعری در مدح فتحعلی شاه سرود و از وی لقب مجتهد الشعرا گرفت. قاآنی در ادبیات عرب و فارسی مهارت کافی یافت و به حکمت نیز علاقهٔ سرشاری داشت. او با زبانهای فرانسه و انگلیسی نیز تا حد زیادی آشنایی داشت. همچنین در ریاضیات، کلام و منطق نیز استادی مسلم به شمار میرفت. دیوان اشعار وی بالغ بر بیست هزار بیت است. او کتابی به نام پریشان به سبک گلستان در نثر نگاشت. قاآنی در سال ۱۲۷۰ هجری قمری در تهران وفات یافت و درحرم حضرت عبدالعظیم مدفون شد.
ماه رمضان آمد ای ترک سمنبر برخیز و مرا سبحه و سجاده بیاور واسباب طرب را ببر از مجلس بیرون زان پیش گه ناگاه ثقیلی رسد از در وان مصحف فرسوده که پارینه ز مجلس بردی به شب عید و نیاوردی...
یازده ماه کند روزه به هر سال سفر پس ز راه آید و سی روز کند قصد حضر زان گرامیست که دیر آید و بس زود رود خرم آنکوکند اینگونه به هر سال سفر غایب آنگاه گرامیست که آید از راه میوه آن وق...
آفتاب و سایه می رقصند با هم ذره وار کافتاب دین و سایه حق شد امروز آشکار دفتر ایجاد را امروز حق شیرازه بست تا درآرد فرد فرد اوصاف خود را در شار گلشن ابداع را امروز یزدان آب داد تا ز...
آفرین برکلک سحرانگیز آن صورت نگار کز مهارت برده معنیها درین صورت به کار راست پنداری مثالی کرده زین تمثال نقش از عروس ملک و شوی بخت و زال روزگار کرده یکسو نوعروسی نقش کاندر صورتش هر...
از خجلت تیغ ملک و ابروی دلدار دوشینه مه عید نگردید نمودار یا موکب شه گرد برانگیخت ز هامون وان پرده یی از گرد برافکند به رخسار یا نقش سم دیونژاد ابرش شه دید وز شرم نهان کرد رخ از خل...
از سر دوش دو ضحاک درآویخت دو مار کان دو مار از همه آفاق برآورد دمار مار آن عمرگزا چون نفس دیو لعین مار این روح فزا چون اثر باد بهار مار آن چون به کمر سایه یی از ابر سیاه مار این چو...
اسم شد مشید و دین گشت استوار از بازوی یدالله و از ضرب ذوالفقار آن رحمت خدای که از لطف عام اوست شیطان هنوز با همه عصیان امیدوار آن اولین نظر که ز رحمت نمود حق وان آخرین طلب که ز حق ...
افتتاح هر سخن در نزد مرد هوشیار نیست نامی به ز نام نامی پروردگار آنکه از ابداع صنع او به یک فرمان کن نور هستی از سواد نیستی گشت آشکار آنکه بی سعی ستون افراخت خرگاه سپهر وانکه بی تر...
امروز از دوکعبه جهان دارد افتخار کز فر آن دو کعبه بود ملک برقرار آن مضجع ملایک و این مرجع ملوک آن دافع کبایر و این رافع کبار آن کعبه در عرب بود این کعبه در عجم آن کعبه نامور بود ای...
در خواب دوش دیدم آن سرو راستین را بر رخ حجاب کرده از شوخی آستین را حیران صفت ستاده سر پرخمار باده برگرد مه نهاده یک طبله مشک چین را پوشیده در دو سنبل یک دسته سرخ گل را بنفته در دو ...
ای اهل فارس مژده که از فضل کردگار آمد به ملک فارس امیر بزرگوار در موکبش سواره گروه از پس گروه در لشکرش پیاده قطار از پی قطار در پشت صد کتیت با تیغ زرفشان از پیش صد جنیبت با زین زرن...
ای ترک می فروش ای ماه میگسار بنشین و می بنوش برخیز و می بیار راه خطا مرو ترک عطا مکن بیخ وفا مکن تخم جفا مکار بستان بده بنوش بنشین بگو بجوش چندت زبان خموش چندت روان فکار پیش آر چنگ...
ای زان دو سیه مار که جا داده به گلزار عطار کمندافکن و سحار زره دار سحار ندیدیم زره پوش و معربد عطار نخواندیم کمندافکن و خونخوار عقرب همه زهر آرد و آهو همه نافه در چشم تو و زلف تو ب...
ای طره و چهر تو یکی نار و یکی مار بی نار تو در نارم و بی مار تو بیمار بی نار تو یارست مرا ناله و اندوه بی مار توکارست مرا مویه و تیمار جز من که به نار تو و مار تو گریزم دیارگریزند ...
ای همایون صورت میمون شاه کامگار یک جهان جانی که جان یک جهان بادت نثار صورت روح الامینی یا که تمثال وجود روضه خلد برینی یا که نقش نوبهار ماهتابی زان فروغت افتد اندر هر زمین آفتابی ز...
باد میمون این بهین تشریف شاه کامگار بر علیخان آن مهین فرزند صاحب اختیار شه بود خورشید و او ماهست و ابن تشریف نور دایم از خورشدگیرد ماه نور مستعار پادشه بحرست و او درجست و این تشریف...
با فال نیک بهر زمین بوس شهریار آمد ز ملک جم سوی ری صاحب اختیار کهتر غلام شاه خداوند ملک جم کمتر رهی خواجه خداوند حق گزار سالی دو پیش ازین که شد آشفته ملک جم وز هم گسیخت سلسله نظم آ...
با فال نیک و حال خوش و بخت کامگار از ملک جم به عزم سپاهان شدم سوار در زیر ران من فرسی کافریده بود اوهام را ز پویه او آفریدگار شخ بر و که نورد و جهانگرد و گرم سیر کم خسب و پرتوان و ...
بوده جای یک جهان جان این قبای شهریار کآمد اینک زیور اندام صاحب اختیار جسم یک برباز اندر یک جهان جان چون کند جز که خواهد یک جهان جان از خدا بهر نثار بخردان گویند جای جان پاک اندر تن...
بوی مشک آید چو بویم آن دو زلف مشکبار من به قربان سر زلفی که آرد مشک بار عید قربانست و ناچارم که جان قربان کنم گر ز بهر عید قربانی ز من خواهد نگار هرکه را سیمست قربانی نماید بهر عید...
شاه ختن چو دوش نهان شد به مکمنا وز فرق سر فکند زر اندودگرزنا با لشکری عظیمتر از جیش روم و روس شاه حبش دو اسبه برآمد ز مکمنا پوشیده از لآلی منثور جوشنی بر جامه سیاه تر از خز ادکنا ز...
بهار آمد و دی را گرفت و کرد مهار چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار نمود رنگین شمشیر خود به خون خزان چنین نماید شمشیر خسروان آثار دو هفته پیشتر از آنکه پادشاه ختن ز برج حوت به کاخ حم...
تا چه معجز کرده امشب باز عدل شهریار کاتش سوزنده با آب روان گشتست یار آب و آتش بسکه از عدلش بهم آمیختند کس ترشح را نیارد فرق کردن از شرار از چراغان خاک پنداری سپهری دیگرست یا فلک پر...
تبارک الله از فارس آن خجسته دیار که می نبیند چون آن دیار یک دیار به زیر بقعه گردون به روی رقعه خاک ندیده دیده بینا چنان خجسته دیار کسی ندیده در آفاق اینچنین معمور به هیچ عصری از اع...