بخش ۷۹ - پیدا کردن رخصت در پنهان داشتن معصیت
بدان که ظاهر کردن عبادت باشد که ریا بود اما معصیت پنهان داشتن به همه وقتی روا بود به سبب هفت عذر عذر اول آن که خدای تعالی فرموده است که فسق و معصیت پنهان دارید و رسول ص گفت هرکه چی...

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجتالاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظامالملک به مدت چهار سال به سمت استادی در نظامیهٔ بغداد منصوب شد. مدتی بعد، غزالی به دلیل بیماری جسمی و تردیدهای عمیقی که ناشی از مطالعات شخصی او در فلسفهٔ اسلامی بود، تصمیم گرفت تدریس را رها کرده و منصب خود را به برادرش احمد بسپارد. وی پس از قتل خواجه نظامالملک بغداد را ترک کرد، به حج رفت، مدتی پس از آن در دمشق به تدریس پرداخت. سپس از سوریه به اورشلیم رفت و در سال ۴۸۹ هجری قمری مقبرهٔ ابراهیم را در الخلیل زیارت کرد و چنانکه در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده، آنجا عهد کرد که دیگر هرگز از حکومت صله نگیرد، به خدمت حاکمی درنیاید و با دیگر متکلمان وارد مجادله نشود. نهایتاً پس از سفرهایی به اسکندریه، سوریه و بغداد به زادگاهش توس بازگشت. غزالی در این دوران تبعید فکری از تدریس، در عزلت و فقر میزیست و مشغول ریاضت و تصوف بود و اغلب آثار مشهور خود از جمله احیاء علومالدین را در این دوره نوشت. غزالی در این کتاب معنویت صوفیانه را نقطهٔ اتکای مذاهب اسلامی میداند. در سال ۴۹۹ هجری قمری فخرالملک پسر خواجه نظامالملک که به وزارت سلطان سنجر در خراسان رسیده بود، از غزالی دعوت کرد که برای تدریس به نظامیه نیشابور بازگردد. غزالی عهدی را که بر سر مقبرهٔ ابراهیم بسته بود شکست و دعوت را قبول کرد و تا مدت کوتاهی پیش از مرگش به تدریس در نیشابور مشغول شد. غزالی ماههای آخر زندگانی خود را در خانقاهی که در توس برای مریدانش برپا کرده بود گذراند و در جمادیالثانی سال ۵۰۵ قمری، در ۵۵ سالگی، در همین خانقاه درگذشت. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. بر اساس مقالهٔ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی و به نقل از دستنویس فضائل الانام خیام دو رباعی در مرثیهٔ غزالی سروده است. متن این دستنویس در این مورد به این شرح است: «وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است: از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد کهش مثل به روزگار نتوانی کرد هم او راست: یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.»
بدان که ظاهر کردن عبادت باشد که ریا بود اما معصیت پنهان داشتن به همه وقتی روا بود به سبب هفت عذر عذر اول آن که خدای تعالی فرموده است که فسق و معصیت پنهان دارید و رسول ص گفت هرکه چی...
بدان که در روزی پنج ورد است ورد اول از صبح است تا برآمدن آفتاب و این وقتی شریف است که حق تعالی بدین سوگند یاد کرده است و الصبح اذا تنفس و گفت قل اعوذ برب الفلق و گفت فالق الاصباحهم...
بدان که چهار ادب است اندر این ادب اول آن که قصد بکند که ب وقت طعام در نزدیک کسی نشود که در خبر است که هرکه قصد طعام کسی کند ناخوانده اندر آمدن فاسق است و در خوردن حرام خواره اما اگ...
بدان که ریاضت کاری دشوار است و جان کندن است ولیکن اگر طبیب استاد بود و راه فرا داوری لطیف داند دشوار آسانتر گردد و لطیف طبیب آن است که مرید را به اول درجه به حقیقت حق نخواند که طاق...
بدان که صغیره امیدوار بود که عفو وی را دریابد ولیکن به بعضی از اسباب عظیمتر گردد و خطر آن نیز صعب بود و آن شش است اول آن که اصرار کند چون کسی که پیوسته غیبت کند و جامه ابریشمین دار...
این طهارت ظاهرا گرچه درجه بازپسین است فصل وی نیز بزرگ است ولیکن به شرط آن که ادب وی نگاه دارد و وسوسه و اسراف را بدان راه ندهد چون به حد وسوسه و اسراف رسد مکروه و ناپسندیده بودو با...
همانا که گویی که این درجات توحید بر من مشکل است این را شرح باید کردن تا بدانم که همه از یکی چون بینند و اسباب بسیار می بینم همه را یکی چون بینند و آسمان و زمین و خلق را می بیند و ا...
فرش ابریشمین و مجمره و گلابدان سیمین و پرده های آویخته که بر آن صورت بود اما صورت بر فرش و بالش روا بود و مجمره بر صورت حیوان منکر بود اما سماع رود و نظاره زنان در مردان جوان تخم ف...
بدان که طاعت بر سه درجه است یکی آن است که به خلق تعلق ندارد چون نماز و روزه و یکی آن است که به خلق تعلق دارد چون خلافت و قضا و ولایت یکی آن است که هم در خلق اثر کند و هم اندر عامل ...
بدان که ولایت داشتن کار بزرگی است و خلافت حق است در زمین چون بر سبیل عدل بود و چون از عدل و شفقت خالی بود خلافت ابلیس لعنته الله هیچ سبب فساد عظیم تر از ظلم والی نیست و اصل ولایت د...
همانا که گویی که اگر چنین است ثواب و عقاب چراست و برای چیست که به دست کس هیچ چیز نیست بدان که این جایگاهی است که توحید در شرع گویند و شرع در توحید و در میان این ضعفای بسیار غرق شون...
بسیار وقت بود که به سبب مردمان نشاط عبادت پدید آید و آن نشاط درست باشد و از ریا نبود که مومن همیشه اندر عبادت راغب باشد ولیکن بود که عایقی از آن منع کند و باشد که به سبب مردمان آن ...
بدان که هرچه طاعت است چون نماز و روزه اخلاص اندر وی واجب است و ریا حرام اما آنچه مباح است اگر خواهد که از آن ثواب یابد هم اخلاص واجب است مثلا چون اندر حاجت مسلمانی سعی کند برای ثوا...
بدان که گفتیم که توکل را بنا بر دو ایمان است یکی توحید و آن شرح کردیم و دیگر آن که بدانی که آفریدگار وی است و همه به وی است و با این همه رحیم است و حکیم و لطیف است و عنایت و شفقت و...
بدان که کبر و خویشتن بزرگی صفتی مذموم است و به حقیقت خصمی است با حق عزوجل که کبریا و عظمت وی را سزد و بس و بدین سبب اندر قرآن مذمت بسیار است جبار و متکبر را چنان که گفت کذلک یطبع ا...
بدان که توکل حالتی است از احوال دل و آن ثمره ایمان است به توحید و کمال لطف آفریدگار و معنی آن حالت اعتماد دل است بر وکیل و استوار داشتن وی و آرام گرفتن با وی در وی بندد و به سب خلل...
بدان که توکل بر سه درجت است یکی آن که حال وی چون حال آن مرد باشد که در خصومت وکیل فراز کند جلد و هادی و فصیح و دیر و مشفق که ایمن باشد بر وی درجه دوم آن که حال وی چون باشد که در هر...
رسول ص گفت هیچ کس تواضع نکرد که خدای عزوجل او را عزی نیفزود و گفت هیچ کس نیست که نه بر سر وی لگامی است به دست دو فرشته چون تواضع کند لگام بر بالا کشند و گویند بارخدایا وی را برکشید...
بدان که همه مقامات دین بر سه اصل گردد علم و حال و عمل اما علم و حال توکل شرح کرده آمد و عمل ماند و باشد که کسی تخیل کند که شرط توکل آن باشد که همه کارها با خدای تعالی گذارد و به اخ...
بدان که کبر خلقی است بد و اخلاق صفت دل است ولیکن صفت آن به ظاهر پیدا آید و حقیقت کبر آن است که خویشتن را از دیگران فراپیش دارد و بهتر داند و از این اندر وی باد نشاطی پدید آید و آن ...
و این بر سه درجه بود اول سببی که از سنت خدای دانسته ایم که بی آن کاری حاصل نیاید دست بداشتن آن از جنون بود نه از توکل چنان که کسی دست به طعام نبرد و در دهان ننهد تا خدای تعالی سپری...
بدان که کبر بعضی از بعضی عظیمتر است و فاحش تر است و تفاوت این از آن خیزد که تکبر وی یا بر خدای تعالی بود یا بر رسول ص یا بر بندگان درجه اول تکبر است به خدای تعالی چون تکبر نمرود و ...
بدان که این سخت عزیز حالتی بود که کسی بضاعتی دارد اگر بدزدند و به زیان آید وی بر جای می باشد لکن اگرچه عزیز است و نادرست محال نیست و این بدان بود که ایمان و یقین حاصل اید به کمال ف...
بدان که هرکه تکبر کند از آن کند که خود را صفتی داند که دیگران را از آن نیست و آن صفت کمال بود و آن را هفت سبب است سبب اول اندر کبر علم است که عالم چون خویشتن به کمال آراسته بیند دی...