بخش ۸۸ - پیدا کردن توکل معیل
بدان که معیل را مسلم نیست که در وادی شود و اسباب کسب دست بدارد بلکه توکل معیل جز به درجه سیم نبود و آن توکل مکتسب است چنان که صدیق می کرد برای آن که کمال توکل به دو معنی مسلم بود ی...

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجتالاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظامالملک به مدت چهار سال به سمت استادی در نظامیهٔ بغداد منصوب شد. مدتی بعد، غزالی به دلیل بیماری جسمی و تردیدهای عمیقی که ناشی از مطالعات شخصی او در فلسفهٔ اسلامی بود، تصمیم گرفت تدریس را رها کرده و منصب خود را به برادرش احمد بسپارد. وی پس از قتل خواجه نظامالملک بغداد را ترک کرد، به حج رفت، مدتی پس از آن در دمشق به تدریس پرداخت. سپس از سوریه به اورشلیم رفت و در سال ۴۸۹ هجری قمری مقبرهٔ ابراهیم را در الخلیل زیارت کرد و چنانکه در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده، آنجا عهد کرد که دیگر هرگز از حکومت صله نگیرد، به خدمت حاکمی درنیاید و با دیگر متکلمان وارد مجادله نشود. نهایتاً پس از سفرهایی به اسکندریه، سوریه و بغداد به زادگاهش توس بازگشت. غزالی در این دوران تبعید فکری از تدریس، در عزلت و فقر میزیست و مشغول ریاضت و تصوف بود و اغلب آثار مشهور خود از جمله احیاء علومالدین را در این دوره نوشت. غزالی در این کتاب معنویت صوفیانه را نقطهٔ اتکای مذاهب اسلامی میداند. در سال ۴۹۹ هجری قمری فخرالملک پسر خواجه نظامالملک که به وزارت سلطان سنجر در خراسان رسیده بود، از غزالی دعوت کرد که برای تدریس به نظامیه نیشابور بازگردد. غزالی عهدی را که بر سر مقبرهٔ ابراهیم بسته بود شکست و دعوت را قبول کرد و تا مدت کوتاهی پیش از مرگش به تدریس در نیشابور مشغول شد. غزالی ماههای آخر زندگانی خود را در خانقاهی که در توس برای مریدانش برپا کرده بود گذراند و در جمادیالثانی سال ۵۰۵ قمری، در ۵۵ سالگی، در همین خانقاه درگذشت. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. بر اساس مقالهٔ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی و به نقل از دستنویس فضائل الانام خیام دو رباعی در مرثیهٔ غزالی سروده است. متن این دستنویس در این مورد به این شرح است: «وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است: از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد کهش مثل به روزگار نتوانی کرد هم او راست: یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.»
بدان که معیل را مسلم نیست که در وادی شود و اسباب کسب دست بدارد بلکه توکل معیل جز به درجه سیم نبود و آن توکل مکتسب است چنان که صدیق می کرد برای آن که کمال توکل به دو معنی مسلم بود ی...
بدان که هر علتی که قدر یک حبه از وی راه سعادت ببندد و از بهشت محجوب کند علاج آن فرض عین بود و هیچ کس از این بیماری خالی نیست و علاج آن دو نوع است یکی بر جمله و دیگر بر تفصیل
اما علاج بر جمله مرکب است از معجون علم و عمل اما علمی آن است که حق تعالی را بشناسد تا بداند که کبریا و عظمت جز وی را نسزد و خود را بشناسد تا بداند که از وی حقیرتر و خوارتر و ذلیل ت...
بدان که هر که یک ساله کفایت خویش بنهاد از توکل بیفتاد که اسباب خفی سپرد و اعتقاد بر اسباب ظاهر کرد که هر سالی مکرر شود اما آن که به ضرورت وقت قناعت کرد از طعام چندان که سیر شود و ا...
بدان که اصل توبه پشیمانی است و نتیجه آن ارادتی که پدید آید اما پشیمانی را علامت آن است که بر دوام اندر اندوه و حسرت بود و کار وی گریستن و زاری و تضرع بود چه کسی که خویشتن را بر شرف...
چون دانستی که طهارت ظاهر چند است از طهارت باطن و طهارت باطن سه است یکی طهارت جوارح از معاصی دوم طهارت دل از اخلاق بد سوم طهارت سر از هرچه جز حق است بدان که طهارت ظاهر نیز سه قسم اس...
بدان که آنچه گفتیم در آن است که کسی ناخوانده به زیارت شود اما حکم دعوت کردن دیگر است و گفته اند که چون مهمانی بیاید هیچ تکلف مکنید و چون بخوانید هیچ بازمگیرید یعنی هرچه توانید بکنی...
بدان که چنان که درستی تن و دست و پا و چشم بدان بود که هریکی آنچه وی را برای آن آفریده اند برای قادر بود بتمامی تا چشم نیکو بیند و پا نیک رود همچنین درستی دل بدان بود که آنچه خاصیت ...
اما علاج به تفصیل آن است که نگاه کند تا تکبر چه می کند اگر به سبب نسب همی کند باید که نسب خویش بداند که حق تعالی بیان کرده است و گفته و بدا خلق الانسان من طین ثم جعل من سلاله من ما...
بدان که اگر کسی چنان بود که ادخار نکند دل وی مضطرب خواهد شد و چشم بر خلق خواهد داشت وی را ادخار اولی تر بلکه اگر چنان بود که دل وی آرام نگیرد و به ذکر و فکر مشغول نشود مگر که ضیاعی...
بدان که هر سبب که قطعی یا عالی است از راه آن برخاستن شرط نیست در توکل بلکه اگر متوکل در خانه بندد و قفل برنهد تا دزد کالا نبرد توکل باطل نشود و اگر سلاح برگیرد و از خصم حذر کند هم ...
بدان که عجب از کارهای مذموم است و رسولص گفت سه چیز مهلک است بخل و هوا و عجب و گفت اگر معصیت نکنید ترسم بر شما از چیزی که بتر است از گناه و معصیت و آن عجب است و عایشه رضی الله عنه ر...
بدان که متوکل باید شش ادب نگاه دارد یکی آن که اگرچه در بندد استقصا نکند و بند بسیار ننهد و از همسایگان پاسبانی نخواهد لکن آسان فراگیرد مالک بن دینار رشته ای بر در خانه بستی و گفتی ...
بدان که هر که را حق تعالی نعمتی داد چون علم و توفیق عبادت و غیر آن و از زوال آن هراسان بود و همی ترسد که از وی بازستانند این معجب نبود و اگر ترسان نباشد و بدان شاد بود از آن وجه که...
بدان که علاج بر سه وجه است یکی قطعی که علاج گرسنگی به نان و علاج تشنگی به آب و علاج آتش که در جایی افتد بدان که آب بر وی زنی دست بداشتن این از توکل نیست بلکه حرام است دوم آن که نه ...
بدان که عجب بیماری است که علت آن جهل محض است و علاج آن معرفت محض است پس کسی که شب و روز اندر علم و عبادت است گوییم که عجب تو از آن است که این بر تو همی رود و تو راهگذر آنی یا از آن...
سوال اگر کسی گوید که چون نمی کنم و همه وی می کند ثواب از کجا بیوسم و بیابم و بدین شک نیست که ما را ثواب از اعمال ما دهند که به اختیار بود جواب حقیقی آن است که تو راهگذر قدرتی و بس ...
بدان که داغ نیز عادت است گروهی را ولکن کردن آن از توکل بیفکند بلکه از آن خود نهی آمده است و از افسون نهی نیست به سبب آن که سوختن آتش جراحتی با خطر است و از سرایت آن بیم بود نه چون ...
بدان که گروهی را جهل به جایی باشد که عجب آورند به چیزی که آن بدیشان نیست و به قدرت ایشان تعلق ندارد چون قدرت و جمال و نسب و این جهل است هرچه تمامتر چه اگر عالم و عابد گوید که علم م...
بدان که بسیاری از بزرگان علاج نکردند و باشد که کسی گوید اگر این کمالی بودی رسول ص دارو نخوردی پس این اشکال بدان برخیزد که بدانی که دارو ناخوردن را شش سبب است اول آن که مکاشف بود و ...
گمان نیکو بردن به خویشتن بدان که هرکه از سعادت آخرت محروم ماند از آن بود که راه نرفت و هرکه راه نرفت از آن بود که یا ندانست و یا نتوانست و هر که نتوانست از آن بود که اسیر شهوت بود ...
بدان که پنهان داشتن بیماری شرط توکل است بلکه اظهار و گله کردن مکروه است الا به عذری چنان که طبیب را گوید و یا خواهد که ضعف خویش اظهار کند و رعونت و جلدی را یکسو نهد چنان که علی ع ر...
بدان که دوستی حق تعالی عالی ترین مقامات است بلکه مقصود همه مقامات این است چه ربع مهلکات برای طهارت است از هرچه از دوستی حق تعالی مشغول کند و همه منجیات که پیش از این گفته ایم مقدما...
بدان که بیشتر خلق که محبوب اند به سبب غفلت اند و همانا که از صد نود و نه از این باشد و معنی این غفلت آن است که از کار آخرت خبر ندارند و اگر خبر دارندی تقصیر نکردندی که آدمی را چنان...