بخش ۹۸ - فضیلت دوستی خدای تعالی
بدان که همه اهل اسلام را اتفاق است بر آن که دوست داشتن خدای عزوجل فریضه است و خدای تعالی می گوید یحبهم و یحبونه و رسول ص می گوید ایمان کس درست نیست تا آنگاه که خدای را و رسول وی را...

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجتالاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظامالملک به مدت چهار سال به سمت استادی در نظامیهٔ بغداد منصوب شد. مدتی بعد، غزالی به دلیل بیماری جسمی و تردیدهای عمیقی که ناشی از مطالعات شخصی او در فلسفهٔ اسلامی بود، تصمیم گرفت تدریس را رها کرده و منصب خود را به برادرش احمد بسپارد. وی پس از قتل خواجه نظامالملک بغداد را ترک کرد، به حج رفت، مدتی پس از آن در دمشق به تدریس پرداخت. سپس از سوریه به اورشلیم رفت و در سال ۴۸۹ هجری قمری مقبرهٔ ابراهیم را در الخلیل زیارت کرد و چنانکه در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده، آنجا عهد کرد که دیگر هرگز از حکومت صله نگیرد، به خدمت حاکمی درنیاید و با دیگر متکلمان وارد مجادله نشود. نهایتاً پس از سفرهایی به اسکندریه، سوریه و بغداد به زادگاهش توس بازگشت. غزالی در این دوران تبعید فکری از تدریس، در عزلت و فقر میزیست و مشغول ریاضت و تصوف بود و اغلب آثار مشهور خود از جمله احیاء علومالدین را در این دوره نوشت. غزالی در این کتاب معنویت صوفیانه را نقطهٔ اتکای مذاهب اسلامی میداند. در سال ۴۹۹ هجری قمری فخرالملک پسر خواجه نظامالملک که به وزارت سلطان سنجر در خراسان رسیده بود، از غزالی دعوت کرد که برای تدریس به نظامیه نیشابور بازگردد. غزالی عهدی را که بر سر مقبرهٔ ابراهیم بسته بود شکست و دعوت را قبول کرد و تا مدت کوتاهی پیش از مرگش به تدریس در نیشابور مشغول شد. غزالی ماههای آخر زندگانی خود را در خانقاهی که در توس برای مریدانش برپا کرده بود گذراند و در جمادیالثانی سال ۵۰۵ قمری، در ۵۵ سالگی، در همین خانقاه درگذشت. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. بر اساس مقالهٔ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی و به نقل از دستنویس فضائل الانام خیام دو رباعی در مرثیهٔ غزالی سروده است. متن این دستنویس در این مورد به این شرح است: «وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است: از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد کهش مثل به روزگار نتوانی کرد هم او راست: یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.»
بدان که همه اهل اسلام را اتفاق است بر آن که دوست داشتن خدای عزوجل فریضه است و خدای تعالی می گوید یحبهم و یحبونه و رسول ص می گوید ایمان کس درست نیست تا آنگاه که خدای را و رسول وی را...
بدان که گروهی دیگرند که از آخرت غافل اند ولیکن اعتقادی کرده اند بر خلاف راستی و از راه حق بیفتاده اند و آن گمراهی حجاب ایشان است و از این پنج مثال بگوییم تا معلوم شود مثال اول آن ک...
بدان که این چنان مشکل است که گروهی انکار کرده اند در حق خدای تعالی شرح این مهم بود اگرچه سخن در این باریک است و هرکسی نداند و فهم نکند ولکن ما به مثالها چنان روشن کنیم که هر کسی که...
بدان که اهل پندار مغرورند و این قوم کسانی اند که به خویشتن و عمل خویشتن گمان نیکو برند و از آفت آن غافل باشند و نبهره از خالص بازنشناسند بدان که صرافی تمام نیاموخته اند و به رنگ و ...
شکر و سپاس فراوان به عدد ستاره آسمان و قطره باران و برگ درختان و ریگ بیابان و ذره های زمین و آسمان مر آن خدای را که یگانگی صفت اوست و جلال و کبریا و عظمت و علا و مجد و بها خاصیت او...
بدان که کلید معرفت خدای عزوجل معرفت نفس خویش است و برای این گفته اند من عرف نفسه فقد عرف ربه و نیز برای این است که گفت ایزد سبحانه و تعالی سنریهم ایاتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی ی...
و در آن ده فصل است فصل اول- معرفت نفس کلید معرفت حق تعالی است فصل دوم- شناختن تنزیه و تقدیس حق تعالی از تنزیه و تقدیس خویش فصل سوم- معرفت پادشاهی راندن حق تعالی فصل چهارم- دنباله ف...
و در آن پنج فصل است فصل اول سبب بودن آدمی در دنیا فصل دوم حقیقت دنیا و آفت دنیا و غرض دنیا فصل سوم اصل دنیا سه چیز است طعام و لباس و مسکن فصل چهارم مثالها در جادوی دنیا و غفلت اهل ...
و در آن پانزده فصل است فصل اول بهشت و دوزخ کالبدی و روحانی فصل دوم حقیقت مرگ فصل سوم تویی تو نه بدین قالب است فصل چهارم نگاه داشتن اعتدال روح انسانی فصل پنجم معنی حشر و نشر و بعث و...
بدان که چنان که کیمیا در گنجینه هر پیرزنی نیابند بلکه در خزانه ملوک یابند کیمیای سعادت ابدی نیز هر جای نباشد در خزانه ربوبیت باشد و خزانه تعالی در آسمان جواهر فریشتگان است و در زمی...
اگر خواهی که خود را بشناسی بدان که تو را که آفریده اندر از دو چیز آفریده اند یکی این کالبد ظاهر که آن را تن گویند و وی را به چشم ظاهر می توان دید و یکی معنی باطن که آن را نفس گویند...
بدان که در کتب پیمبران گذشته معروف است این لفظ که با انسان گفت یا انسان اعرف نفسک تعرف بک و در اخبار و در آثار معروف است که من عرف نفسه فقد عرف ربه و این کلمه دلیل آن است که نفس آد...
بدان که دنیا منزلی است از منازل راه دین و راهگذاری است مسافران را به حضرت حق تعالی و بازاری است آراسته بر سر بادیه نهاده تا مسافرین از وی زاد خود برگیرند و دنیا و آخرت عبارت است از...
بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا حقیت مرگ اولا نشناسد و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگانی نداند و حقیقت زندگانی نداند تا حقیقت روح نداند و معرفت حقیقت روح معرفت نفس خود است که بع...
عجایب عالمهای دل را نهایت نیست و شرف وی بدان است که عجیبتر از همه است و بیشتر خلق از آن غافل باشند و شرف وی از دو وجه است یکی از روی علم دوم از روی قدرت اما شرف وی از روی علم بر دو...
کسانی که از اهل اباحت از حدود حکم خدا عزوجل دست بداشتند غلط و جهل ایشان از هفت وجه بود وجه اول جهل گروهی است که به خدای عزوجل ایمان ندارند چه وی را از گنجینه خیال و وهم طلب کردند و...
همانا گویی که اگر عذاب القبر از جهت علاقه ی دل است به این عالم هیچ کس از این خالی نباشد که زن و فرزند و مال و جاه را دوست دارد پس همه را عذاب القبر خواهد بود و هیچ کس از این نرهد ج...
گمان مبر که این پیامبران را مخصوص است که گوهر همه آدمیان در اصل فطرت شایسته این است چنان که هیچ آهنی نیست که به اصل فطرت شایسته آن نیست که از وی آیینه برآید که صورت عالم را حکایت ک...
وقت آن است که دوزخ روحانی شرح کنیم و به روحانی آن خواهیم که روح را باشد خاص و تن در میان نبود و نارالله الموقده التی تطلع علی الافیده این باشدف و آتشی است که استیلای وی بر دل بود و...
بدان که معرفت حقیقت دل حاصل نیاید تا آنگاه که هستی وی بشناسی پس حقیقت وی بشناسی که چه چیز است پس لشکر وی را بشناسی پس علاقت وی با این لشکر بشناسی پس صفت وی بشناسی که معرفت حق تعالی...
چنان که صفات حق سبحانه و تعالی از صفات خویش بدانست و ذات وی از ذات خویش بدانست تنزیه و تقدیس حق سبحانه و تعالی از تنزیه و تقدیس خویش بداند معنی تنزیه و تقدیس در حق تعالی آن است که ...
پس وی را در دنیا به دو چیز حاجت است یکی آن که دل را از اسباب هلاک نگاه دارد و غذای وی حاصل کند و دیگر آن که تن را از مهلکات نگاه دارد و غذای وی حاصل کند و غذای دل معرفت و محبت حق ت...
اگر خواهی که از حقیقت مرگ اثری بدانی که معنی وی چیست بدان که آدمی را دو روح است یکی از جنس روح حیوانات و ما آن را روح حیوانی نام کنیم و یکی از جنس روح ملایکه و ما آن را روح انسانی ...
اما حقیقت روح که وی چه چیز است و صفت خاص وی چیست شریعت رخصت نداده است و برای این بود که رسول الله ص شرح نکرد چنان که حق تعالی گفت و یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی پیش از این ...