بخش ۱۱۲ - پیدا کردن علاج محبت
بدان که چون محبت بزرگترین مقامات است علاج وی شناختن مهم است و هرکه خواهد که بر نیکویی عاشق شود تدبیر او آن بود که روی از هرچه جز وی است بگرداند پس بر دوام در وی نظاره می کند چون رو...

ابوحامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی ملقب به حجتالاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (زادهٔ ۴۵۰ هجری قمری در توس، درگذشتهٔ ۵۰۵ هجری قمری ) متکلم و فقیه ایرانی و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. وی پس از کسب مراتب تحصیلی در سال ۴۸۴ هجری قمری از سوی خواجه نظامالملک به مدت چهار سال به سمت استادی در نظامیهٔ بغداد منصوب شد. مدتی بعد، غزالی به دلیل بیماری جسمی و تردیدهای عمیقی که ناشی از مطالعات شخصی او در فلسفهٔ اسلامی بود، تصمیم گرفت تدریس را رها کرده و منصب خود را به برادرش احمد بسپارد. وی پس از قتل خواجه نظامالملک بغداد را ترک کرد، به حج رفت، مدتی پس از آن در دمشق به تدریس پرداخت. سپس از سوریه به اورشلیم رفت و در سال ۴۸۹ هجری قمری مقبرهٔ ابراهیم را در الخلیل زیارت کرد و چنانکه در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده، آنجا عهد کرد که دیگر هرگز از حکومت صله نگیرد، به خدمت حاکمی درنیاید و با دیگر متکلمان وارد مجادله نشود. نهایتاً پس از سفرهایی به اسکندریه، سوریه و بغداد به زادگاهش توس بازگشت. غزالی در این دوران تبعید فکری از تدریس، در عزلت و فقر میزیست و مشغول ریاضت و تصوف بود و اغلب آثار مشهور خود از جمله احیاء علومالدین را در این دوره نوشت. غزالی در این کتاب معنویت صوفیانه را نقطهٔ اتکای مذاهب اسلامی میداند. در سال ۴۹۹ هجری قمری فخرالملک پسر خواجه نظامالملک که به وزارت سلطان سنجر در خراسان رسیده بود، از غزالی دعوت کرد که برای تدریس به نظامیه نیشابور بازگردد. غزالی عهدی را که بر سر مقبرهٔ ابراهیم بسته بود شکست و دعوت را قبول کرد و تا مدت کوتاهی پیش از مرگش به تدریس در نیشابور مشغول شد. غزالی ماههای آخر زندگانی خود را در خانقاهی که در توس برای مریدانش برپا کرده بود گذراند و در جمادیالثانی سال ۵۰۵ قمری، در ۵۵ سالگی، در همین خانقاه درگذشت. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. بر اساس مقالهٔ دکتر محمد افشین وفایی در مجلۀ پژوهشهای ایرانشناسی و به نقل از دستنویس فضائل الانام خیام دو رباعی در مرثیهٔ غزالی سروده است. متن این دستنویس در این مورد به این شرح است: «وفات حجة الاسلام، قدّس الله روحه، روز دوشنبه چهاردهم جمادی الآخر سنۀ خمس و خمسمائه (۵۰۵ ق) به شهر طوس بود. و عمر خیّام در مرثیت وی گفته است: از گردش تو، ای فلکِ گردا گرد آن کیست که نیست در جهان بیغم و درد از شخصِ یکی مرد بر آوردی گرد کهش مثل به روزگار نتوانی کرد هم او راست: یک تن خبرِ مرگِ تو ننیوشیده است کو را نه ز دیده خون برونْ جوشیده است تاری است به چشمِ خلق، گیتی ز غمت گوییکه بهسوگِ تو سیَه پوشیده است.»
بدان که چون محبت بزرگترین مقامات است علاج وی شناختن مهم است و هرکه خواهد که بر نیکویی عاشق شود تدبیر او آن بود که روی از هرچه جز وی است بگرداند پس بر دوام در وی نظاره می کند چون رو...
بدان که محبت گوهری عزیز است و دعوی محبت آسان است پس نباید که آدمی گمان برد که از جمله محبان است ولکن محبت را نشان و برهان است باید که از خود طلب کند و آن هفت است اول آن که مرگ را ک...
بدان که هرکه محبت انکار کرد شوق نیز انکار کرد در دعای رسول ص است ااسیلک الشوق الی لقایک و لذه النظر الی وجهک الکریم و گفت خدای تعالی همی گوید طال شوق الابرار الی لقایی و انی الی لق...
بدان که رضا به قضای حق تعالی بلندترین مقامات است و هیچ مقام ورای آن نیست چه محبت مقام بهترین است و رضای به قضای خدای تعالی ثمره محبت است نه ثمره هر محبتی بل ثمره محبتی است که بر کم...
بدان که گروهی گفته اند که رضا به بلا و آنچه به خلاف هوا باشد ممکن نیست بلکه غایت آن صبر است و این خطاست بلکه چون دوستی غالب شد رضا به خلاف هوا ممکن است از دو وجه یکی آن که چنان مست...
گروهی گفته اند که شرط رضا آن است که دعا نکنی و هر چه نیست از خدای نخواهید و بدانچه هست راضی باشید و بر معصیت و فسق انکار نکنید که آن نیز قضای خدای تعالی است و در شهری که معصیت غالب...
بدان که هرکه بشناخت که آخر کار وی به همه حال مرگ است و قرارگاه وی گور است و موکل وی منکر و نکیر و موعد وی قیامت و مورد وی بهشت است یا دوزخ هیچ اندیشه وی را مهمتر از اندیشه مرگ نبود...
بدان که یادکردن مرگ بر سه وجه است یکی یادکرد غافل به دنیا که مشغول بود یاد کند و آن را کاره بود از بیم آن که از شهوت دنیا باز ماند پس مرگ را بنکوهد و گوید این بد کاری است که در پیش...
آن است که در انتظار ندارد و تعجیل نکند و بر جای بهتر ننشیند آن جا نشیند که میزبان اشارت کند و اگر دیگر مهمانان صدر به وی تسلیم کنند وی راه تواضع گیرد و در برابر حجره زنان ننشیند و ...
بدان که خلاف کرده اندر آن کسی از بعضی گناهان توبه کند درست بود یا نه گروهی گفته اند محال بود که کسی از زنا توبه کند و از خمر نکند که اگر برای آن سمی کند که این معصیت است آن نیز هم ...
و اندر وی پنج چیز بباید دانست ادب قضای حاجت استنجا وضو و غسل و تیمم
بدان که هرکه به حق نرسید از آن بود که راه نرفت و هرکه راه نرفت از آن بود که طلب نکرد و هرکه طلب نکرد از آن بود که ندانست و ایمان وی تمام نبود و هرکه بداند که دنیا منغص است و روزی چ...
بدان که مرگ کاری عظیم است و خطری بزرگ و خلق از آن غافلند و اگر یاد کنند در دل ایشان بس اثری نکند که دل به مشغله دنیا چنان مستغرق باشد که چیزی دیگر را جای نمانده باشد و از این بود ک...
بدان که هرکه در دل خویش صورت کرد که زندگانی بسیار خواهد یافتن تا دیری بزید و مرگ وی نخواهد بود از وی هیچ کار دینی نیاید که وی می گوید با خویشتن که روزگار در پیش است هرگاه که خواهی ...
بدان که آدمی زندگانی دراز در دل خویش صورت کرده است از دو سبب یکی جهل و یکی دوستی دنیا اما دوستی دنیا چون غالب شد مرگ دوست وی را از وی بستاند وی را دشمن دارد و موافق وی نبود و آدمی ...
بدان که علاج دفع سبب بود چون سبب بدانستی به دفع آن مشغول باشی اما سبب دوستی دنیا را علاج بدان کند که گفته ایم در کتاب حب دنیا و در جمله هرکه دنیا را بداند دنیا را دوست ندارد که بدا...
بدان که خلق اندر این متفاوتند کس بود که آن خواهد که همیشه در دنیا می بود چنان که حق تعالی گفت یود احدهم لو یعمر الف سنه و کس بود که خواهد که پیر شود و کس بود که یک سال امید بیش ندا...
بدان که اگر آدمی را هیچ چیزی فرا پیش نیست مگر سکرات مرگ و جان کندن و شدت آن بایستی اگر عقل داشتی از بیم آن از دنیا هیچ لذت نیافتی که اگر ترسد که ترکی از در خانه درخواهد آمد که وی ر...
بدان که بیرون از این سه داهیه هول در پیش است یکی آن که صورت ملک الموت بیند و در خبر است که ابراهیم ع ملک الموت را گفت خواهم که در آن صورت که جان گناهکاران بستانی تو را بینم گفت طاق...
رسول ص گفت در آن وقت که مرده را در گور نهند گور گوید ویحک یابن به آدم به چه غره شدی به من ندانستی که من خانه محتنم و خانه ظلمتم و خانه تنهاییم و خانه کرمم به چه فریفته شدی که بر من...
رسول ص گفت چون بنده بمیرد دو فرشته بیایند بر وی سیاه و به چشم ازرق یکی را نام منکر و یکی را نکیر گویند چه می گفتی در پیغامبر اگر مومن بود گوید بنده و رسول خدای بود گواهی دهم که خدا...
رسول ص گفت هرکه مرا به خواب بیند مرا بیند که شیطان بر صورت من نتواند آمدن و عمر رضی الله عنه رسول ص را به خواب دید سر بر وی گران عمر گفت چه بوده است گفت نتوانی که در روزه اهل خویشت...
بدان که معده چون حوض تن است و عروق که از وی همی شود به هفت اندام چون جویهاست و منبع همه شهوتها معده است و این غالبترین شهوتی است بر آدمی چه آدم ع که از بهشت بیفتاد به سبب این شهوت ...
بدان که توبه بی صبر راست نیاید بلکه گزاردن هیچ فرضیه و بگذاشتن هیچ معصیت بی صبر راست نیاید و برای این بود که از رسول ص پرسیدند که ایمان چیست گفت صبر و گفت اندر خبری دیگر که صبر نیم...