بخش ۱
به نام خدایی که روز نخست به پیمانه ام کرد پیمان درست زد از داغ سودا گلی بر سرم می عشق خود ریخت در ساغرم ز پیمانه زد طبل بر بام دل می معرفت ریخت در جام دل دویی را ز دیر و حرم دور کر
۲۵ شعر از قدسی مشهدی
به نام خدایی که روز نخست به پیمانه ام کرد پیمان درست زد از داغ سودا گلی بر سرم می عشق خود ریخت در ساغرم ز پیمانه زد طبل بر بام دل می معرفت ریخت در جام دل دویی را ز دیر و حرم دور کر
ز چشم ضعیفان گو افتاده تر در او گنج قارون عیان در نظر قضا کرد چون خندقش را شکاف برآورد سامان صد کوه قاف به فرض ار به قعرش فتد آفتاب دگر برنیاید به چندین طناب حصارش به این قلعه گردد
چو برزد به پرداز گل آستین شنید از لب غنچه صد آفرین چو نقش لبی کلکش آغاز کرد به تحسین دستش دهان باز کرد چو کلکش نگارد زبان خموش جز آواز تحسین نیاید به گوش کشد صورت نخل اگر بر ورق نگ
بر آتش بود عود در گلخنش مشام آرزومند پیرامنش خضر کرده آبش ز سرچشمه صاف هوایش به عمر ابد در مصاف چو آیینه سنگش مصفا بود ز جامش چو می نشیه پیدا بود به وصف جدارش کنم چون تلاش جواهرترا
شراری که شمعش ازان یافت تاب بود سنگ چخماق آن آفتاب طلبکار حاجات دلبسته اش بهار مناجات گلدسته اش ز بالایش اندیشه کوته کمند بود بیت معمور بختش بلند بود خطبه شاه تا درخورش ز بال ملایک