بخش ۸۲ - امتحان هر چیزی تا ظاهر شود خیر و شری کی در ویست
یک نظر قانع مشو زین سقف نور بارها بنگر ببین هل من فطور چونک گفتت کاندرین سقف نکو بارها بنگر چو مرد عیب جو پس زمین تیره را دانی که چند دیدن و تمییز باید در پسند تا بپالاییم صافان را
۱۱۵ شعر از جلال الدین محمد مولوی
یک نظر قانع مشو زین سقف نور بارها بنگر ببین هل من فطور چونک گفتت کاندرین سقف نکو بارها بنگر چو مرد عیب جو پس زمین تیره را دانی که چند دیدن و تمییز باید در پسند تا بپالاییم صافان را
اشتری گم کرده ای ای معتمد هر کسی ز اشتر نشانت می دهد تو نمی دانی که آن اشتر کجاست لیک دانی کین نشانیها خطاست وانک اشتر گم نکرد او از مری همچو آن گم کرده جوید اشتری که بلی من هم شتر
چون پدید آمد که آن مسجد نبود خانه حیلت بد و دام جهود پس نبی فرمود کان را بر کنند مطرحه خاشاک و خاکستر کنند صاحب مسجد چو مسجد قلب بود دانه ها بر دام ریزی نیست جود گوشت اندر شست تو م
چار هندو در یکی مسجد شدند بهر طاعت راکع و ساجد شدند هر یکی بر نیتی تکبیر کرد در نماز آمد به مسکینی و درد مؤذن آمد از یکی لفظی بجست کای مؤذن بانگ کردی وقت هست گفت آن هندوی دیگر از ن