بخش ۱ - سفرنامه
قل نزاری قل هو الله احد ابتدا کن ذکر الله الصمد لم یلد بی مثل ولم یولد که هست قدرتش دارندۀ بالا و پست لم یکن پاکا له کفوا احد کافرید از خاک انسان را جسد آنکه عاجز کرد ذات پاک او عق
۱۳ شعر از حکیم نزاری قهستانی
قل نزاری قل هو الله احد ابتدا کن ذکر الله الصمد لم یلد بی مثل ولم یولد که هست قدرتش دارندۀ بالا و پست لم یکن پاکا له کفوا احد کافرید از خاک انسان را جسد آنکه عاجز کرد ذات پاک او عق
بود رندی سخت مخمر هولناک در کفش یکسان نمودی زر و خاک ساعتیش از خمر خالی کس ندید صعب تر زو لاابالی کس ندید هر چه دیگر داشتی آن پاک رو بعد عورت پوش کردی در گرو هر چه حاصل کردی و اندو
عورتی در گوکچه دیدم سوگوار اشک ریزان بر سر ره زار زار روی می مالید خوش بر خاک گرم با خدا می گفت رازی نرم نرم بر سرش یک ساعتی بودم به پای تا چه می خواهد به زاری از خدای باخدا میگفت
داشتم یاری به صدق آراسته همنشینی دل چو من برخاسته گفت نیشابور چون معمور بود همچو فردوس برین پر حور بود فتنه گشتم بر بتی صاحب جمال مبتلا بودم به عشقش چند سال در به دست آوردنش بشتافت
بی نیازا بر نیاز ما ببخش گر چه غفلت کرده ایم اما ببخش پای در گل ماندگان را دستگیر عذر ناهموارگان را درپذیر همچو یوسف شان برآر از چاه تنگ همچو یونس شان امان بخش از نهنگ بی کسان را ی