غزل شمارهٔ ۸۸۸
ماییم که ذاکریم و مذکور ماییم که ناظریم و منظور ماییم که سیدیم و بنده ماییم که ناصریم و منصور ماییم محیط و موج و زورق ماییم گدا و شاه دستور ماییم همه ولی نه ماییم ماییم که او به ما
۱٬۵۶۴ شعر از شاه نعمتالله ولی
ماییم که ذاکریم و مذکور ماییم که ناظریم و منظور ماییم که سیدیم و بنده ماییم که ناصریم و منصور ماییم محیط و موج و زورق ماییم گدا و شاه دستور ماییم همه ولی نه ماییم ماییم که او به ما
برو ای عقل سرگردان که ما مستیم و تو مخمور سبکروحان همه جمع و گرانجانان از اینجا دور ز نورآفتاب ما همه عالم منور شد ببین هر ذره روشن که بنماید به تو آن نور سر دار فنای او بقا بخشد ب
خوش حضوریست بزم ما دریاب هرچه می بایدت بیا دریاب می جام فنا چه می نوشی ذوق خمخانه بقا دریاب در خرابات درد دردش نوش زان شفاخانه این دوا دریاب قطره و موج و بحر و جو آبند عین ما را به
به هر طرف که نظر می کنم تویی منظور که دیده است چنین فاش این چنین مستور ز لطف تو نظری یافتم شدی ناظر چه جای من که تویی ناظر و تویی منظور چو نیست در دو جهان جز یکی کراست وصال عجب بود
در مرتبه ای سرمست در مرتبه ای مخمور در مرتبه ای واصل در مرتبه ای مهجور در مرتبه ای عاشق درمرتبه ای معشوق در مرتبه ای ناظر در مرتبه ای منظور در مرتبه ای سلطان در مرتبه ای درویش در م