غزل شمارهٔ ۱۲۱۴
هر چند ما به جسم ز اولاد آدمیم اما به روح پاک ز ابنای خاتمیم هستیم بی نیاز و فقیریم از همه این از کمال ماست که محتاج عالمیم جام جهان نما که به ما نور خود نمود گفتا ببین که آینه اسم
۱٬۵۶۴ شعر از شاه نعمتالله ولی
هر چند ما به جسم ز اولاد آدمیم اما به روح پاک ز ابنای خاتمیم هستیم بی نیاز و فقیریم از همه این از کمال ماست که محتاج عالمیم جام جهان نما که به ما نور خود نمود گفتا ببین که آینه اسم
ما ازین خلوت میخانه به جایی نرویم از چنین آب و هوایی به هوایی نرویم عشق شاه است و روان از پی او می گردیم در پی عاقل مسکین گدایی نرویم نرویم از در میخانه به جایی دیگر جنت ماست از ای
ما از شرابخانه جانانه می رسیم مستان حضرتیم و ز میخانه می رسیم از ما نشان ذوق خرابات جو که ما مستیم و لاابالی و رندانه می رسیم ای عقل دور باش که رندیم و باده نوش از بزم عشق و مجلس ج
ما گدایان حضرت شاهیم پرده داران خاص اللهیم باده نوشان مجلس عشقیم ره نشینان خاک این راهیم گرچه از خود خبر نمی داریم به خدا کز خدای آگاهیم در ضمیر منیر دل مهریم بر سپهر وجود جان ماهی
ما گوهر بحر لایزالیم ما پرتو نور ذوالجلالیم گه نقش خیال یار داریم گه آینه ایم و گه جمالیم ماییم مثال خط وحدت ما عین مثال بی مثالیم خورشید سپهر جم و جانیم گاهی قمریم و گه هلالیم هم