قسمت ۲

داستان · مانده در شب

قسمت ۲

به قلمِ فرحناز طاهری

سگِ گله شروع به زوزه کشیدن کرد. و به دنبال صدا گوش‌هایش را تیز کرده بود. کاوه زیر لب زمزمه کرد: یا خدای عالم "خرس" باشه کارم تمومه. قیافه‌ی " زربانو "در نظرش ظاهر شد. لبخند ملیح و شرمگینش دلش را لرزاند. همان روزی که سرچشمه بالای ده مشغول پر کردن مشک آب بود. از آن لحظه که مدت زیادی هم ازش نگذشته بود، تمام وجود کاوه را به خود مشغول کرده بود. صدا نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد از قله کوه می‌آمد. شکاف دره مانندی که از وسط کوه می‌گذشت بسیار عمیق و تاریک و پوشیده از انواع گیاهان و علف‌های خودرو بود. کاوه نگاهی به سگ پیر گله که زبانش را بیرون آورده بود و زوزه می‌کشید انداخت. باورش نمی‌شد به این راحتی گرفتار شب سیاه و وهم آور در دل این کوه پر از حیوانات وحشی شده است. سنگ ریزه‌ها از زیر کفش‌های لاستیکی و کهنه‌اش سُر می‌خوردند و تا مرز زمین‌خوردن می‌رفت. سگ خُر خُر می‌کرد و اطرافش می‌چرخید. صدای نعره‌ کوه را در نظر کاوه به لرزه انداخت. قلبش از حرکت ایستاد. در یک چشم به‌هم زدن حیوانی غول‌پیکر را دید که در سیاهی شب به‌سوی او حمله‌ور است. فریاد در گلویش خفه شد. مانند درخت بیدی در باد می‌لرزید. خرناسه‌ی حیوان سیاه حکایت از نزدیکتر شدنش می‌داد. چراغ قوه از دست بی‌جان چوپان افتاد روی سنگ‌ریزها و علف‌های هرز، خورد به چشم‌های براق حیوان. نعره‌‌ای کشید و خشم از چشم‌های سیاهش بارید. ناگهان سگ پیر هوهو کنان به سوی خرس گرسنه خیز برداشت. کاوه فرصت را غنیمت شمرده و همه‌ی توانش را در پاهای لرزانش جمع کرد.

ادامه دارد.

گفت‌وگوی همین قسمت

دیدگاه‌ها دربارهٔ «قسمت ۲»

برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.