
فاطمه حکیمیانفر(نویسنده)
این داستان روایتی شاد، ماجراجویانه و پرانرژی از دوستی، شجاعت و کمک به دیگران است. راوی داستان که قصد دارد برای تماشای طلوع خورشید به خانه دوستش «سوفیا» برود، در مسیر شاهد یک دزدی میشود. او بدون تردید و با اسکیتهایش به دنبال دزد میافتد و در نهایت با یک همکاری تیمی غیرمنتظره، گردنبند سرقتشده را به صاحب کوچکش بازمیگرداند. اگرچه آنها تماشای طلوع خورشید را از دست میدهند، اما طلوع لبخند روی لبهای یک کودک، ارزشی بسیار بیشتر دارد.

دلنوشته
نویسنده: فاطمه حکیمیانفر
این داستان روایتی شاد، ماجراجویانه و پرانرژی از دوستی، شجاعت و کمک به دیگران است. راوی داستان که قصد دارد برای تماشای طلوع خورشید به خانه دوستش «سوفیا» برود، در مسیر شاهد یک دزدی میشود. او بدون تردید و با اسکیتهایش به دنبال دزد میافتد و در نهایت با یک همکاری تیمی غیرمنتظره، گردنبند سرقتشده را به صاحب کوچکش بازمیگرداند. اگرچه آنها تماشای طلوع خورشید را از دست میدهند، اما طلوع لبخند روی لبهای یک کودک، ارزشی بسیار بیشتر دارد.
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفر باش.
برای نوشتن دیدگاه، اول وارد حسابت شو.