شمارهٔ ۳۲۱
اندازهٔ متن
نه روزم هیزم است و نه شب روغن
زین هر دو بفرسود مرا دیده و تن
در حبس شدم به مهر و مه قانع من
کاین روزم گرم دارد آن شب روشن
۲ بیت
نه روزم هیزم است و نه شب روغن
زین هر دو بفرسود مرا دیده و تن
در حبس شدم به مهر و مه قانع من
کاین روزم گرم دارد آن شب روشن
ای قلعه نای مادر ملک توییدانند که کان گوهر ملک تویی