شمارهٔ ۲۴
اندازهٔ متن
می آمد و می رفت پیاله بر ما
تا خون بنماند در رگ و ساغر ما
چون چشم خروه بس که شد در سرما
چون تاج خروه لعل شد افسرما
۲ بیت
می آمد و می رفت پیاله بر ما
تا خون بنماند در رگ و ساغر ما
چون چشم خروه بس که شد در سرما
چون تاج خروه لعل شد افسرما
زلف تو چو بروی تو افتد گوییدر شب بچراغ می کنم دلجویی