شمارهٔ ۲۲۸
اندازهٔ متن
چون دید بر آورده غم از جانم گرد
بی فایده بسیار پشیمانی خورد
بگذشت و همی گریست، می گفت بدرد
خوی بد من کار چنین داند کرد
۲ بیت
چون دید بر آورده غم از جانم گرد
بی فایده بسیار پشیمانی خورد
بگذشت و همی گریست، می گفت بدرد
خوی بد من کار چنین داند کرد
زلف تو چو بروی تو افتد گوییدر شب بچراغ می کنم دلجویی