شمارهٔ ۳۲۶
اندازهٔ متن
یارم چو سوار سوی میدان راند
از دشمن و دوست جان و دل بستاند
و آنجا که چو غمزه تیغ در گرداند
نه دوست رها کند نه دشمن ماند
۲ بیت
یارم چو سوار سوی میدان راند
از دشمن و دوست جان و دل بستاند
و آنجا که چو غمزه تیغ در گرداند
نه دوست رها کند نه دشمن ماند
زلف تو چو بروی تو افتد گوییدر شب بچراغ می کنم دلجویی