شمارهٔ ۳۳۷
اندازهٔ متن
از جور که بر سرو بلندت مردند
در بند اسیر و مستمندت کردند
شمعی ، چه عجب که کند داری بر پای
سروی، چه عجب که تخته بندت کردند
۲ بیت
از جور که بر سرو بلندت مردند
در بند اسیر و مستمندت کردند
شمعی ، چه عجب که کند داری بر پای
سروی، چه عجب که تخته بندت کردند
زلف تو چو بروی تو افتد گوییدر شب بچراغ می کنم دلجویی