شمارهٔ ۷۰۲
اندازهٔ متن
شمعم که شدست جان من دشمن من
صد تو غم دل گرفته پیرامن من
بر یاد لب تو وقت جان دادن من
جان خنده زنان برون شود از تن من
۲ بیت
شمعم که شدست جان من دشمن من
صد تو غم دل گرفته پیرامن من
بر یاد لب تو وقت جان دادن من
جان خنده زنان برون شود از تن من
زلف تو چو بروی تو افتد گوییدر شب بچراغ می کنم دلجویی