شمارهٔ ۷۲۴
اندازهٔ متن
خون گشت دلم ز زخم بی مرهم او
بر خاک چنانکه می شمردم دم او
تا بازپسین نفس کز وکشت جدا
می گفت مرا که الله الله غم او
۲ بیت
خون گشت دلم ز زخم بی مرهم او
بر خاک چنانکه می شمردم دم او
تا بازپسین نفس کز وکشت جدا
می گفت مرا که الله الله غم او
زلف تو چو بروی تو افتد گوییدر شب بچراغ می کنم دلجویی