شمارهٔ ۷۲۵
اندازهٔ متن
هر صبح که خندید زخندیدن او
دیدم دل خود چاک چوپیراهن او
هر شام که بگذشت ، شد از گریۀمن
همرنگ سرآستین من دامن او
۲ بیت
هر صبح که خندید زخندیدن او
دیدم دل خود چاک چوپیراهن او
هر شام که بگذشت ، شد از گریۀمن
همرنگ سرآستین من دامن او
زلف تو چو بروی تو افتد گوییدر شب بچراغ می کنم دلجویی