شمارهٔ ۱۳
اندازهٔ متن
خواجه که ندیده چشم کس خوانش را
نشکسته به دندان طمع نانش را
دریوزه گری خواست ز وی مشتی آرد
کرد آرد به زخم مشت دندانش را
۲ بیت
خواجه که ندیده چشم کس خوانش را
نشکسته به دندان طمع نانش را
دریوزه گری خواست ز وی مشتی آرد
کرد آرد به زخم مشت دندانش را
آب سخنم روان که می خواهم نیستشایسته به هر زبان که می خواهم نیست