شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گوید
اندازهٔ متن
چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد
گل گداخته دیدم کز آن میان بچکید
نه خون بد آنکه تو دیدی میان زرین طشت
سرشک دیده آهن بدو کزان بچکید
۲ بیت
چو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد
گل گداخته دیدم کز آن میان بچکید
نه خون بد آنکه تو دیدی میان زرین طشت
سرشک دیده آهن بدو کزان بچکید
ای فال گیر کودک فالم ز روی توبا روشنایی مه و با سعد مشتری