شمارهٔ ۱۱۳
اندازهٔ متن
دل می بری و خبر نداری که چه شد
زهرم دهی و به رو نیاری که چه شد
در ساغر بوالهوس که خاکش ستم است
خونین جگر مرا فشاری که چه شد؟
۲ بیت
دل می بری و خبر نداری که چه شد
زهرم دهی و به رو نیاری که چه شد
در ساغر بوالهوس که خاکش ستم است
خونین جگر مرا فشاری که چه شد؟
مهری به لب خود زن اگر مرد مهیگر نیکی، اگر بدی، که خاموش بِهی