شمارهٔ ۱۲۴
اندازهٔ متن
از گوشهٔ عزلتم جدا نتوان کرد
وز فقر، به دولتم جدا نتوان کرد
مجروحم و ذوق جان فشانی دارم
با تیغ ز همّتم جدا نتوان کرد
۲ بیت
از گوشهٔ عزلتم جدا نتوان کرد
وز فقر، به دولتم جدا نتوان کرد
مجروحم و ذوق جان فشانی دارم
با تیغ ز همّتم جدا نتوان کرد
مهری به لب خود زن اگر مرد مهیگر نیکی، اگر بدی، که خاموش بِهی