شمارهٔ ۲۳۲
اندازهٔ متن
سرّ غم عشق را، ز بیگانه مجو
از واعظ بی خبر، جز افسانه مجو
مستم، ره هوشیاری از من مطلب
افسانهٔ عقل را ز دیوانه مجو
۲ بیت
سرّ غم عشق را، ز بیگانه مجو
از واعظ بی خبر، جز افسانه مجو
مستم، ره هوشیاری از من مطلب
افسانهٔ عقل را ز دیوانه مجو
مهری به لب خود زن اگر مرد مهیگر نیکی، اگر بدی، که خاموش بِهی