مفردات
از دست گلچین بیروی گل ماند
چون پای بلبل در دیدهام خار
گرچه دانم ز اشک خونباران منلاله خواهد رست از بستان من
این قامت رعنای تو این خانۀ ویران منسرو سرای روستا طاووس خانۀ خار کن
نزدیک شد که مردم چشمم به جای اشکدر انتظار دوست به دامن روان شود
بوی آن موی معبر باز برد از هوش ما رایار مستی میکشند این میکشان بر دوش ما را