شمارهٔ ۱۳۶ - موی سپید
اندازهٔ متن
هر چه موی سپید بینی تو
دست در دامن بهانه زنی
برکنی گوئی این ز سودا بود
من ندانم که را همی شکنی
پنبه زاری شد آن بناگوشت
پنبه از گوش کی برون فکنی
بیش از این خار خویشتن ننهند
پیر گشتی برو چه ریش کنی
۴ بیت
هر چه موی سپید بینی تو
دست در دامن بهانه زنی
برکنی گوئی این ز سودا بود
من ندانم که را همی شکنی
پنبه زاری شد آن بناگوشت
پنبه از گوش کی برون فکنی
بیش از این خار خویشتن ننهند
پیر گشتی برو چه ریش کنی
دی هر که دید سلطنت و کار و بار توگفت از تعجب اینت ستمگاره آدمی