شمارهٔ ۶۰
دیوان رباعیات، الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
اندازهٔ متن
افسوس که عمر رفت و هشیاری نیست
دردا که امید خویشتن داری نیست
گفتم که چو بیدار شوم روز شود
هیهات که روز گشت و بیداری نیست
۲ بیت
دیوان رباعیات، الباب الثامن: فی الخصال المذمومة و ما یتولد منها
افسوس که عمر رفت و هشیاری نیست
دردا که امید خویشتن داری نیست
گفتم که چو بیدار شوم روز شود
هیهات که روز گشت و بیداری نیست
چون وسوسه ای تو را بگیرد دامنآغاز کنی کینه و جنگی با من