شمارهٔ ۲۷۳
اندازهٔ متن
آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد
در باغ سخن ز لعل خندانش شد
بگشود دهان باز و زدندش بدهان
چندانکه پر از خون لب و دندانش شد
۲ بیت
آن تنگ دهن که غنچه حیرانش شد
در باغ سخن ز لعل خندانش شد
بگشود دهان باز و زدندش بدهان
چندانکه پر از خون لب و دندانش شد
گر خلق فرشته اند اگر دیو و پریباید همه را بچشم نیکو نگری