دفتر شعر
۶۳۲ شعر در این دفتر
ایخواجه که فهم نکته سنج است تراچند از پی زر دوی چه رنج است ترا
از کسب کمال اگر ملال است تراکسبی که کنی کمال حال است ترا
ای همچو گهر در صدف سینه ماهر گوهر راز تست گنجینه ما
یارب سگ کوی مقبلی ساز مراآیینه ز عشق منجلی ساز مرا
یارب نظر لطف بسویم بگشاوز دست دعا دری برویم بگشا
گر درد دل از غم حبیب است مراغم نیست که هم غمش طبیب است مرا
گر نیست کلید بخت در پنجه ماوان گل نشود بپرسشی رنجه ما
زان روز که آب و گل سرشتند مرادر دل همه تخم مهر کشتند مرا
تا زلف تو کرد در غم آغشته مراگم شد ز جفای چرخ سر رشته مرا
تا بلبل خویش یار گفته است مرابا سنگدلان گفت و شنفتست مرا
تا چشم بود به جام جمشید تراکی آب دهد چشمه خورشید را
ای کرده چو ذره حسرت اندوز مراچون سایه ز غم کرده سیه روز مرا
ای گل که غم تو خار ره گشت مرابی سرو قدت عمر تبه گشت مرا
ایمرغ چمن که کار عشقست ترامقصود ز حسن یار عشق است ترا
شیرین دهنا، شکر لبا، تازه خطا،با چین خط تو ذکر مشکست خطا
ای رفته و در دام بلا هشته مراآتش زده در کشته و نا کشته مرا
ساقی دل من سوی تواش راه کجا؟درویش کجا و صحبت شاه کجا؟
ای تنگ شکر، دهن بگفتن بگشاوانگه بگدا بگو که دامن بگشا
عذرا بجفا اگر کشد وامق راجان نیست دریغ عاشق صادق را
هرچند ز غصه دل فکار است مراوز آتش دل دو دیده زار است مرا
گر باده کشی مپوش و مستی بنماور پاک روی خدا پرستی بنما
چون نافه از آن سرم فرو رفته بجیبتا بوی ترا بشنوم از عالم غیب
گر سوخته نیستی در درد مکوبوین سکه قلب بر رخ زرد مکوب
ما بنده پیریم سرا پا همه عیبما را که خرد؟ چو بیند از ما همه عیب